11- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(5) – 93/11/2

صوت و متن این درس را می توانید در این قسمت دانلود کنید:


متن پیاده سازی این فایل صوتی

درس خارج

فقه نظام عمران شهری

جلسه 11 (مساحت شهر5)

90/11/02

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلى‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ

بحث در بیان مطلب دوم از مباحث فقه عمران شهری است. مطلب دوم این است که از مجموع ادله ابواب مختلف فقهی استفاده می‌شود که شهر باید به شکل دایره‌ای باشد؛ به این معنا که معمولاً فاصله خانه‌های درون شهر با مرکز شهر برابر باشد و نتیجه این می‌شود که اگر بیرون شهر یک خطی کشیده شود که دور شهر را احاطه کند این خط دایره‌ای یا شبیه به دایره می‌شود. از مجموع ادله این‌گونه استفاده می‌شود که نباید شهر از یک طرف دائماً بزرگ شود و توسعه پیدا کند اما از طرف دیگر این‌گونه نباشد. این مناسب آن شهری که اسلام می‌خواهد طراحی کند نیست.

بیان شد که مرکز شهر همان محل نماز جمعه است پس اگر مسافت یک طرف شهر تا مرکز شهر ده کیلومتر باشد اما طرف دیگر دو کیلومتر بیشتر فاصله نداشته باشد نشان می‌دهد که شهر از همان طرف هم که رشد کرده نامتوازن توسعه پیدا کرده است و به این معنی است که با یک شهر‌ به‌هم‌ریخته روبرو هستیم.

البته نحوه استفاده از ادله را در اصول فقه نظام شهری بحث کردیم. این از آن مواردی است که بیان شد تلازم اثباتی بین دلیل یا مجموعه ادله با حکم دیگر شرعی وجود دارد. ما بر مبنای تلازم اثباتی این حکم را از مجموعه احکام استفاده و استنباط می‌کنیم.

اولاً اینکه مسافت قصر صلاه در شرع «بَریدَیْن» است. یعنی از هر جای شهر که بیرون روند به دو بَرید که رسیدند دیگر نماز قصر است. دو برید هم به معنای چهار فرسخ است.

در روایات به این شکل آمده است:

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا(ع) أَنَّهُ سَمِعَهُ یَقُولُ‏ إِنَّمَا وَجَبَ‏ التَّقْصِیرُ فِی‏ ثَمَانِیَهِ فَرَاسِخَ لَا أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ وَ لَا أَکْثَرَ لِأَنَّ ثَمَانِیَهَ فَرَاسِخَ مَسِیرَهُ یَوْمٍ لِلْعَامَّهِ وَ الْقَوَافِلِ وَ الْأَثْقَالِ فَوَجَبَ التَّقْصِیرُ فِی مَسِیرَهِ یَوْمٍ وَ لَوْ لَمْ یَجِبْ فِی مَسِیرَهِ یَوْمٍ لَمَا وَجَبَ فِی مَسِیرَهِ أَلْفِ سَنَهٍ وَ ذَلِکَ لِأَنَّ کُلَّ یَوْمٍ یَکُونُ بَعْدَ هَذَا الْیَوْمِ فَإِنَّمَا هُوَ نَظِیرُ هَذَا الْیَوْمِ فَلَوْ لَمْ یَجِبْ فِی هَذَا الْیَوْمِ لَمَا یَجِبُ فِی نَظِیرِهِ إِذْ کَانَ نَظِیرُهُ مِثْلَهُ لَا فَرْقَ بَیْنَهُمَا.»[1]

هشت فرسخ یعنی چهار فرسخ رفتن و چهار فرسخ برگشتن.

یا در روایتی دیگر عبدالله بن یحیی بن کاهلی فرمود:

«سَمِعَ الصَّادِقَ(ع) یَقُولُ: فِی‏ التَّقْصِیرِ فِی‏ الصَّلَاهِ بَرِیدٌ فِی‏ بَرِیدٍ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ‏ مِیلًا ثُمَ‏ قَالَ‏ کَانَ‏ أَبِی‏ ع‏ یَقُولُ‏ إِنَّ التَّقْصِیرَ لَمْ یُوضَعْ عَلَى الْبَغْلَهِ السَّفْوَاءِ وَ الدَّابَّهِ النَّاجِیَهِ وَ إِنَّمَا وُضِعَ عَلَى سَیْرِ الْقِطَارِ»[2]

و در روایت دیگر می‌فرماید:

«قَالَ: وَ قَدْ سَافَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَى ذِی خُشُبٍ وَ هُوَ مَسِیرَهُ یَوْمٍ مِنَ الْمَدِینَهِ یَکُونُ إِلَیْهَا بَرِیدَانِ أَرْبَعَهٌ وَ عِشْرُونَ مِیلًا فَقَصَّرَ وَ أَفْطَرَ فَصَارَتْ سُنَّهً.»[3]

اصل مطلب در روایات مسلم است که اگر فردی از شهر بیرون رود و قصد مسافت چهار فرسخی دارد که برود و برگردد یا هشت فرسخی که نمی‌خواهد برگردد باید نمازش را شکسته بخواند.

مجموعه دیگر روایات، روایاتی است که می‌فرماید اگر کسی بخواهد به چنین مسافتی برود از کجا باید نمازش را قصر بخواند. نباید بلافاصله بعد از شروع سفر نمازش را قصر بخواند بلکه باید از حدی که خفای اذان و جدران است ترخص را شروع کند. اگر به جایی رسید که دیوارهای شهر پنهان شد و صدای اذان شهر هم شنیده نمی‌شد دیگر از آنجا به بعد باید نماز را دورکعتی خواند یعنی اگر قصد مسافت هشت فرسخی یا چهار فرسخی رفت‌وبرگشت داشت به این صورت است.

از مجموع این روایات استفاده می‌شود که آن شهری که مدنظر شارع است و احکام شرعی با آن تناسب دارد شهری است که مسافت محلی که نماز در آنجا قصر می‌شود تا شهر از هر نقطه شهر یکسان باشد. این خلاف فهم عرفی است که اگر از این نقطه شهر خارج شوند یجب القصر و اما اگر از نقطه دیگری با فاصله‌ای کمتر خارج شوند لایجب القصر. این یک مجموعه از روایات بود که از آن‌ها استفاده می‌شود که به‌هرحال نقاط مرزی شهر باید نزدیک به هم باشند و مرز شهر باید به‌گونه‌ای باشد که مسافت مرز از هر نقطه تا نقطه مرکزی شهر یکسان باشد.

مجموعه دیگری از ادله وجود دارد که مسافت نماز جمعه را برای افرادی که نماز جمعه بر آن‌ها واجب می‌شود مشخص می‌کنند. البته در نظر این ادله مسافت تا محل نماز جمعه است نه مرز شهر اما ما استفاده دیگری از آن‌ها می‌کنیم.

پس وقتی شارع مسافت بریدین را شرط قصر صلاه می‌داند از آن مطلب فهمیده می‌شود که نباید شهر به شکلی باشد که این همه بیرون‌زدگی داشته باشد و مثلاً یک نقطه اینجا تمام شود اما در نقطه دیگر پانزده کیلومتر آن طرف‌تر تمام شود، این با ساختمان شهری که شارع در نظر دارد سازگار نیست.

یک نکته هم اینکه ما به این موضوع که آیا روایت ناظر به شهرهای قدیم است یا شهرهای فعلی، توجهی نداریم بلکه بیان می‌داریم که زبان شارع این را می‌رساند که آن شهری که مورد نظر شارع است شهر با این تعریفات است. این موضوع از مجموعه ادله مانند مجموعه ادله وجوب قصر و همچنین ادله «جوار المسجد اربعون داراً» که می‌فرماید جوار مسجد چهل خانه است، استفاده می‌شود.

البته خانه نیز حریمی دارد که در آینده بحث خواهد شد و این‌گونه نیست که خانه‌ها به هم چسبیده و دیواربه‌دیوار هم باشند. خانه ‌باید حریم داشته و باید بین هر خانه‌ای با خانه دیگر فاصله‌ای وجود داشته باشد. به‌هرحال علاوه بر حریم خانه حریمی هم برای مسجد وجود دارد؛ یعنی باید مشخص شود که هر مسجدی برای چند نفر ساخته می‌شود. برای مثال از روایت استفاده می‌شود که مسجد جامع شهر غیر از مساجد محله و مساجد خصوصی است. اگر فردی می‌خواهد برای خودش مسجدی بسازد و در آن عبادت کند، این هر مقداری که شد اشکالی ندارد اما آن استانداردهای مسجدی که قرار است مردم در آن بیایند و محل اجتماع مردم باشد فرق دارد. پس مسجد استاندارد دارد.

مسجد محله، مسجد قبیله و مسجد جامع از جمله مساجد هستند. استانداردهای مسجد جامع مشخص است. مسجد محل هم باید به‌گونه‌ای باشد که اگر از هر سمت چهل خانه حساب کنیم افراد آن خانه‌ها بتوانند با هم در آن مسجد حاضر شده و نماز بخوانند، یعنی گنجایش آن‌ها را داشته باشد. حریم مسجد چهل در چهل خانه است.

روایت چنین است:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ (ص) لَا صَلَاهَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی مَسْجِدِهِ.»[4]

پس همسایه مسجد باید در مسجد نماز بخواند. این جار و همسایه تا چهل خانه از تمامی جهات و نه فقط از یک جهت است. همچنین اگر یک مسجد مرکزی فرض شود -که همان مسجد صلاه الجمعه است- باید مسجدی باشد که گنجایش همه افراد شهر را داشته باشد.

منظور از شهر هم همه شهر با قطر سه مایل است. بنابراین می‌توانیم که مساحت مسجد مرکزی را محاسبه کرده و مشخص کنیم که چه مقدار باید باشد. حریم مسجد مرکزی نیز اربعون داراً است. در مورد سایر مساجد وقتی حریم مسجد اربعون داراً باشد تا مسجد دیگری که حریم آن هم اربعون داراً است همین‌طور ادامه می‌دهیم تا به مرز شهر برسیم که نتیجه آن این است که مرز شهر از هر سمت فاصله‌اش تا مسجد مرکزی یکسان خواهد بود و لذا اگر خطی را که مرز شهر را در برمی‌گیرد در نظر بگیریم قاعدهً دایره‌ای شکل خواهد شد. آن چیزی که در طرح استاندارد یک شهر اسلامی باید در نظر گرفته شود.

البته به این معنا نیست که شهرهای فعلی را خراب کنیم اما برای شهرهای موجود باید فکر دیگری کرد. پس اگر بخواهیم شهر دیگری بسازیم باید بر طبق استانداردهای اسلامی و شرعی باشد. وقتی می‌خواهید شهری با اصول اسلامی بسازید باید پیش‌بینی کنید که در این شهر چه مقدار خانه ساخته خواهد شد و زمانی که مسجدی طراحی می‌کنید باید بدانید که در اطراف این مسجد چه تعداد خانه پیش‌بینی می‌شود.

اگر حجم این شهر پر شد باید در فکر یک شهر دیگر با مستلزمات شهری دیگر و با مرکزیت حکومتیِ دیگر باشیم. این اختلال‌هایی که در حال حاضر در امنیت شهرها مشاهده می‌شود برای این است که این محاسبات رخ نداده است. شهر نباید بی‌حساب باشد و هرچه خواست بزرگ شود بلکه شهر باید مقیاس‌ها و استانداردهای شهری را دارا باشد. یکی از این مقیاس‌ها این است که باید مرکزیت داشته باشد؛ مرکزیت حکومتی، مرکزیت قضایی، مرکزیت امنیتی، مرکزیت فرهنگی، ‌مرکزیت خدماتی و غیره این‌ها را باید پیش‌بینی شود.

ما باید اقرار کنیم که قرن‌ها از اسلام دور بودیم و اسلام در زندگی ما نیامده است. سبک زندگی ما، سبک شهرهای ما، سبک روابط ما مبتنی بر معیارهای شرعی نبوده است. امیرالمؤمنین(ع) را خانه‌نشین کردند و ائمه هدی( را از دست ما دور کرده و آن‌ها را منزوی کردند. آن‌ها نتوانستند برای مردم آن شهری که اسلام می‌خواهد را بنا کنند. اما ما معتقد هستیم که از این روایات استفاده‌ می‌کنیم و آن شهری که امام زمان. مدنظرشان است را در می‌یابیم.

از روایات دیگر مانند: «من کان علی فرسخین» یا «من کان دون فرسخین» که وجوب نماز جمعه را می‌رساند این‌گونه استفاده می‌شود که اگر شهری داشته باشیم و مرکزیت این شهر که همان مسجدی است که در آن «تقام فیه الجمعه» است، بعدازاین مسجد تا دو فرسخ تمامی افرادی که در این فاصله هستند باید در این مسجد اقامه نماز جمعه کنند. آن‌هایی که باید در این مسجد نماز بخوانند در یک فرسخی آن هستند اما آن‌هایی که تا دو فرسخی هستند اگر در اطرافشان نماز جمعه دیگری نباشد باید به این نماز جمعه بیایند. اما اگر نماز جمعه‌ای در فاصله کمتری از این نماز جمعه نسبت به آن‌ها برقرار است باید به آنجا بروند و اگر مسافت نماز جمعه دوم برابر با مسافت نماز جمعه اول است مختار هستند که در هر کدام شرکت کنند و اگر در جایی هستند که با هر دو نماز جمعه بیش از دو فرسخ فاصله دارند باید خودشان اقامه جمعه کنند.

پس فاصله نماز جمعه با آن کسانی که باید در نماز جمعه حاضر شوند یکسان است. پس اینکه در روایت می‌فرماید هرکسی که مادون فرسخین است باید در نماز جمعه شرکت کند به این معناست که آن شهری که مدنظر شارع است با همین شهر دایره‌ای شکل سازگار است.

بنابراین وقتی مجموعه روایات و ادله را روی‌هم می‌گذاریم متوجه می‌شویم که شهر باید این ویژگی‌ها را دارا باشد؛ یعنی مرز شهر از مرکزیت آن از هر سمت باید فاصله‌ای برابر داشته باشد. روایات با چنین شهری سازگار است.

وصلی الله علی محمد و آله و سلم  

پی نوشت ها ——————————————–

[1] . وسائل الشیعه، ج8، ص 451

[2] . همان، ح3

[3] . همان، ح4

[4] . وسائل الشیعه، ج‏5، ص: 194

, , ,
نوشتهٔ پیشین
10- فقه عمران شهری – مساحت شهر(4) – 93/10/25
نوشتهٔ بعدی
12- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(6) – 93/11/9

پست های مرتبط

فهرست
TelegramBehanceInstagramBehance