13- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(7) – 93/11/30

صوت و متن این درس را می توانید در این قسمت دانلود کنید:


متن پیاده سازی این فایل صوتی

 

درس خارج

فقه نظام عمران شهری

جلسه 13 (مساحت شهر7)

93/11/30

 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلى‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ

بحث در مطلب سوم از مطالب مربوط به کلیات نظام عمران شهری در فقه اسلامی است که در این مطلب مطرح شد که مسجدِ جمعه باید در مرکز شهر قرار داشته باشد. مقصود از مرکز شهر هم یعنی محلی که مردمی که در جهات اربعه شهر هستند به‌طور یکسان بتوانند به محل نماز جمعه دسترسی داشته باشند و این‌طور نباشد که مثلاً کسی که در جنوب شهر است بتوانند با پنج هزار تومان به نماز جمعه برسد و آن کسی که در شمال شهر زندگی می‌کند باید چهار برابر آن هزینه کند تا به نماز برسد.

در مجموع سه دسته ادله وجود دارد که از آن‌ها این نتیجه را گرفتیم. مجموعه اول یا دلیل اول روایتی است که مرحوم شیخ صدوق به سندش از سکونی روایت می‌کند، می‌فرماید:

«عَنْ عَلِیٍّ (ع) قَالَ: صَلَاهٌ فِی بَیْتِ الْمَقْدِسِ تَعْدِلُ‌ أَلْفَ صَلَاهٍ وَ صَلَاهٌ فِی الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ مِائَهُ صَلَاهٍ وَ صَلَاهٌ فِی مَسْجِدِ الْقَبِیلَهِ خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ صَلَاهً وَ صَلَاهٌ فِی مَسْجِدِ السُّوقِ اثْنَتَا عَشْرَهَ صَلَاهً وَ صَلَاهُ الرَّجُلِ فِی بَیْتِهِ وَحْدَهُ صَلَاهٌ وَاحِدَهٌ»[1].

معنای ابتدایی این روایت معلوم است که نماز در بیت المقدس -که منظور مسجد الاقصی- است قاعدهً از نظر ثواب با هزار نماز برابری می‌کند، نماز در مسجد اعظم با صد نماز، نماز در مسجد قبیله با بیست و پنج، نماز در مسجد بازار با دوازده نماز برابری می‌کند و نماز در خانه هم تنها ثواب یک نماز را دارد است.

آن مقداری که از این روایت استفاده می‌شود این است که ثواب مسجد اعظم غیر از مسجد قبیله و بازار است. پس در شهر حداقل سه نوع مسجد وجود دارد که ثواب نماز خواندن در مسجد اعظم بیشتر از همه این مسجدهاست. البته این ثواب مربوط به نماز تنهاست و نه به جماعت که اگر ثواب جماعت هم که به آن اضافه شود ثواب نماز افزون می‌شود.

مسجد اعظم باید محل نماز جمعه باشد. در سابق و در مباحث نماز جمعه به تفصیل بیشتر بیان شد که در شهر باید تنها یک نماز جمعه برپا شود. پس اگر در هر شهر یک نماز جمعه اقامه شد یعنی افرادی که نمازهای یومیه را در مساجد دیگر می‌خوانند باید برای نماز جمعه یکجا جمع ‌شوند.

در حقیقت شهر به صورت قبیله، قبیله و محله، محله است. حال به چه دلیل مسجد قبیله را مسجد محله می‌دانیم؟ با توجه به تاریخ اسلام درمیابیم که در شهرها -حتی مدینه و کوفه- محله‌ها به وسیله قبایل تشکیل می‌شدند. زیرا بافت اجتماعی آن روزگار این بود که مردم قبیله قبیله بودند و هر قبیله یک گوشه از شهر را محل استقرار خود قرار می‌داد و محله به وجود می‌آمد. لذا هر قبیله‌ای –یعنی هر محله- نیز مسجد خاص خود را داشت. این مستفاد از قرائن تاریخی به دست می‌آید.

اما علاوه بر این قرائن دلیل نیز وجود دارد که مراد از مسجد قبیله همان مسجد محله است. صحیحه زراره از امام باقر(ع) چنین است:

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ الْمَرْأَهُ عَلَیْهَا أَذَانٌ وَ إِقَامَهٌ فَقَالَ إِنْ کَانَتْ سَمِعَتْ أَذَانَ الْقَبِیلَهِ فَلَیْسَ عَلَیْهَا الشیء»[2].

سؤال این است که زن‌ها که در خانه نماز می‌خوانند آیا هنگام شروع نماز باید اذان و اقامه بگویند یا خیر؟ حضرت می‌فرمایند: اگر اذان قبیله به گوش آنها می‌رسد دیگر لازم نیست اذان و اقامه بگوید و همان کفایت می‌کند.

در این مورد بحثی وجود دارد که این حکم مخصوص نساء نیست بلکه ملاک سماع اذان است و اگر مرد هم در خانه باشد و صدای اذان را بشنود و معذور از حضور در مسجد باشد نیاز نیست اذان و اقامه را بگوید. اما از این روایت استفاده می‌کنیم که منظور از اذان قبیله، اذان مسجد قبیله است و اذان مسجد قبیله هم یعنی اذان مسجد محل که غیر از مسجد اعظم و مسجد سوق است. زیرا آن اذانی که به سمع خانم‌ها در خانه می‌رسد اذان مسجد سوق و یا اذان مسجد اعظم بلکه اذان مسجد قبیله است.

پس در روایت یک مسجد اعظم، یک مسجد قبیله و یک مسجد سوق وجود دارد. این مسجد اعظم -که نه مسجد قبیله است و نه مسجد سوق- مسجدی است که تقام فیه الجمعه. مسجد قبیله برای نماز جمعه نیست زیرا تنها گنجایش قبیله را دارد، مسجد سوق هم مسجدی است که برای اهل سوق بنا شده است و گنجایش همه مردم شهر را ندارد. بنابراین از دلالت اقتضاء استفاده می‌کنیم که مراد از مسجد اعظم مسجدی است که تقام فیه الجمعه و نکته تعبیر اعظم هم همین است؛ زیرا مسجدی است که باید همه مردم شهر در آن حضور پیدا کنند یعنی همه نمازگزارانی که در مساجد متعارف شهر نماز برپا می‌کنند همه یکجا برای اقامه جمعه جمع می‌شوند به دلیل به آن مسجد اعظم گفته می‌شود.

مسجد اعظم باید همان مسجد جامع هم باشد. در روایاتی تعبیر به مسجد جامع هم وجود دارد. بنابراین آن مسجد جامعی که در روایات دیگر آمده است باید همین مسجد اعظم باشد، ‌نه مسجد قبیله و نه مسجد سوق. زیرا مراد از مسجد جامع، مسجدی که «تقام فیه الجمعه» است ‌به قرینه اینکه در باب اعتکاف ما دو دسته روایت داریم؛ یک دسته از روایات که می‌گویند اعتکاف باید در مسجد جامع باشد و در هر مسجدی نمی‌توان اعتکاف کرد و دسته دیگر از روایات که به جای مسجد جامع در آن‌ها آمده است باید در مسجدی که امام عدلی در آن جمعه برپا کرده باشد اعتکاف کرد. یعنی یک نماز جمعه صحیح در آن برپا شده باشد. پس معلوم می‌شود که مراد از مسجد جامع هم یک‌چنین مسجدی است که «تقام فیه الجمعه بإمامه الامام العدل». پس آن مسجدی که می‌تواند مسجد اعظم باشد و در روایات به آن اشاره شده مسجدی است که «یُعتکف فیه» و مسجدی که یتکف فیه همان مسجدی است که «تقام فیه الجمعه بامامه الامام العدل».

البته از این استفاده می‌کنیم که مساجدی که در آن‌ها اعتکاف برقرار می‌شود باید به‌گونه‌ای باشد که گنجایش اعتکاف همه مردم شهر را داشته باشد. اعتکاف هم نمی‌تواند در چند مسجد باشد. اعتکاف در مسجد جامع است؛ در مسجدی که تقام فیه الجمعه.

در اسلام اعتکاف‌های رهبانیتی وجود ندارد این نکته مهمی است که اعتکاف ما مثل اعتکاف راهبان مسیحی نیست که دیر یا مسجد کوچکی بسازیم و در آن مسجد به دور از مردم اعتکاف کنیم و از مردم بریده شویم. اعتکاف اسلامی هم اعتکاف جمعی است؛ یعنی اعتکاف در مسجدی که تقام فیه الجمعه. این نکته مهمی است که در آنجا باید اعتکاف کرد. اگر افراد نسبت به بحث‌های مربوط به جنبه‌های اجتماعی عبادات اسلامی آشنایی داشته باشند متوجه می‌شوند که عبادات اسلامی کلاً با عبادات مسیحیت تحریف شده متفاوت است؛ عبادات اسلامی، عبادات ارتباط فردی با خدا نیست، عبادات اسلامی عباداتی است که به شکلی آمیخته با نظام اجتماعی است.

بحث دوم در این رابطه است که به چه دلیل این مسجد اعظمی که تقام فیه الجمعه باید در مرکز شهر باشد؟ اولاً به دلیل آنکه در روایت سکونی آمده بود که مسجد، یا مسجد اعظم است، یا مسجد قبیله و یا مسجد سوق. اگر  قائل به چنین ترتیبی برای مساجد باشیم خواه‌وناخواه اگر بخواهیم مسجد اعظمی داشته باشیم نباید مسجد محله باشد؛ زیرا هر قبیله‌ای مسجد خاص خود را دارد و قاعدتاً مسجد اعظم مخصوص قبیله خاصی نیست و چون مخصوص قبیله خاصی نیست قاعدتاً باید نسبت به قبایل و محله‌های متعدد نسبت بالسویه داشته باشد. یعنی اگر  مسجد قبیله و سوق نیست و اختصاص به قبیله‌ای و سوقی هم نداشته باشد قاعدهً باید نسبتش به محله‌های مختلف یکسان باشد. به دلیل اینکه اگر بخواهد بالسویه نبوده و در محله‌ای خاص باشد به عنوان مسجد محله شناخته می‌شود زیرا انتسابش به محله یا قبیله‌ای خاص به لحاظ موقعیت جغرافیایی آن است و نه به لحاظ آنکه قبیله‌ای خاص آن را ساخته باشد. بنابراین همین دلالت اقتضایی دارد مبنی بر اینکه باید نسبت مسجد اعظم به سایر قبایل و محله‌ها  نسبتی یکسان باشد؛ یعنی باید در مرکز شهر باشد.

ثانیاً مقتضای قاعده عدل و انصاف این اقتضاء را دارد؛ به‌هرحال مسجد اعظم، مسجدی است که همه مردم باید بیایند و در آن اقامه جمعه کنند پس خدمتی است که به مردم ارائه می‌شود و اگر این مسجد را در محله‌ای خاص باشد و نسبتش با سایر محلات برابر نباشد این نوعی امتیازبخشی به محله‌ای علیه محله دیگر است که با قاعده عدل و انصاف عرفی سازگار نیست.

فرق بین دلیل اول و دوم این است که طبق دلیل دوم نه از باب اینکه [اگر مسجد اعظم در وسط شهر نباشد] مسجد قبیله می‌شود؛ بلکه از باب اینکه باید در امتیازبخشی، رعایت عدل و انصاف صورت گیرد باید مسجد اعظم را در مرکز شهر ساخت. جهت این موضوع غیر از جهت تعبیر به مسجد قبیله در مقابل مسجد اعظم است. از تقابل بین این دو عبارت در روایت استفاده می‌شود که مسجد اعظم در مقابل مسجد قبیله است و لذا باید یک حیثیتی در مسجد اعظم باشد که این حیثیت در مسجد قبیله نیست. در مسجد قبیله حیثیت نقطه جغرافیایی و درون محله بودن وجود دارد و لذا مسجد اعظمی که در مقابل آن است باید از این حیثیت رها باشد و الا همان حیثیت مسجد قبیله را پیدا می‌کند.

آنچه بیش از همه دلیل ماست نه دلیل اول است و نه دلیل دوم؛ آن مطلبی که ادّل است که مسجد اعظم باید در مرکز شهر باشد روایتی از حضرت رضا(ع) است که در پاسخ به سؤالاتی که محمد بن سنان کتباً از آن حضرت پرسیده‌اند مرقوم داشته‌اند. یکی از سؤالات وی این است که چرا خانه کعبه یا مسجدالحرام در وسط کره زمین قرار دارد؟ -در روایت محمد بن سنان در وسط زمین بودن کعبه را مسلم دانسته و از چرایی آن سؤال می‌کند- و امام نیز آن را مفروغ عنه دانسته و تقریر فرموده‌اند و در جواب سؤال از چرایی آن را چنین می‌فرمایند:

«هِیَ أَوَّلُ بُقْعَهٍ وُضِعَتْ فِی الْأَرْضِ لِأَنَّهَا الْوَسَطُ لِیَکُونَ الْفَرْضُ لِأَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ فِی ذَلِکَ سَوَاء»[3]

امام ابتدا می‌فرمایند چون اولین نقطه خشکی که در زمین پدید آمده است این ناحیه بوده و نقاط خشکی دیگر  پس‌ازآن به وجود آمده‌اند و بعد می‌فرمایند: «لِأَنَّهَا الْوَسَطُ لِیَکُونَ الْفَرْضُ لِأَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ فِی ذَلِکَ سَوَاء». اینکه چرا در وسط قرار گرفته مهم است؛ به این دلیل در وسط قرار گرفته است که فرض است. فرض هم همان حج است تا این فریضه الهی برای اهل مشرق و مغرب یکسان باشد. یعنی برای افرادی که می‌خواهند به حج بیایند از مشرق عالم یا از مغرب عالم از هر نقطه‌ای که بخواهد بیاید مسافت یکسانی در نظر گرفته شده باشد. این نکته فعلاً در نظر ما مهم است که فرمود برای آنکه رعایت مساوات بین اهل مشرق و مغرب در ادای این فریضه شود کعبه را در وسط زمین قرار داده‌اند.

البته شاید مراد مناطق مسکونی در آن زمان بوده است؛ زیرا اولاً در روایات آمده است که اولین جامعه‌ای که تشکیل شده است در همین نقطه تشکیل شده است،‌ یعنی جامعه بشری در همین نقطه تشکیل شده و از اینجا منتشر شده است. لذا زمانی که از اینجا منتشر شده نباید این وسط بودن را فقط در این زمان در نظر بگیرید اما اگر بخواهید در همه تاریخ در نظر بگیرید همین‌طور می‌شود. همیشه که در استرالیا یا در آمریکا و یا در نقاط دور دست که بشر زندگی نمی‌کرده ‌است بلکه بشر به‌تدریج از این ناحیه پخش شده و در خیلی از دوران‌های تاریخ این نقطه دقیقاّ در مرکز و وسط منطقه مسکونی کره زمین قرار داشته است. چراکه حج تنها مختص به امت اسلام یا آخرالزمان نبوده است بلکه در روایات آمده است که چون ملائکه به همراه آدم(ع) برای حج آمدند به او گفتند:

«لَمَّا أَفَاضَ آدَمُ مِنْ عَرَفَاتٍ تَلَقَّتْهُ الْمَلَائِکَهُ(ع) فَقَالُوا لَهُ بُرَّ حَجُّکَ یَا آدَمُ أَمَا إِنَّا قَدْ حَجَجْنَا هَذَا الْبَیْتَ‏ قَبْلَکَ‏ بِأَلْفَیْ عَامٍ.» [4]

ما دو هزار سال قبل از تو این حج را انجام می‌دادیم.

به‌هرحال ما به تمام جهات روایت نمی‌پردازیم و فعلاً فقط این جنبه از آن که علت وسط بودن کعبه را برابر بودن فرض و واجب حج برای همگان بیان می‌کند برای ما اهمیت دارد. ازآن‌جهت که تعلیل است، تعلیل تعمیم مفاد روایت را می‌دهد و ما از این تعلیل استفاده تعمیم می‌کنیم؛ «العله تخصّص و تعمّم». می‌فهمیم آنجایی که محلی برای ادای فرض مردم تعیین شده باشد باید برای همه مردم مشرق و مغرب سواء باشد. وقتی محلی برای ادای فریضه عده‌ای از مردم  تعیین می‌شود باید آن محل لأهل المشرق و المغرب سواء باشد. روایت می‌فرماید: «لِیَکُونَ الْفَرْضُ لِأَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ فِی ذَلِکَ سَوَاء» تا انجام فرض یعنی این تکلیف عبادی که بر مردم گذاشته شده است برای مردم مشرق و مغرب برابر باشد. مردمی که در شرق این محل قرار می‌گیرند با مردمی که در مغرب این محل قرار می‌گیرند نسبتشان با این محل برابر باشد. از این استفاده می‌کنیم که اگر بخواهد نماز جمعه‌ای باشد که این نماز جمعه هم فرض است پس «لِیَکُونَ الْفَرْضُ لِأَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ فِی ذَلِکَ سَوَاء». پس معلوم است که منظور از مشرق و مغرب جهات مختلف است. در اینجا عرف الغای خصوصیت می‌کند؛ یعنی از شرق و غرب جهت و سمت را می‌فهمیم. یعنی باید نسبت مردمی که در این جهت و جهات دیگر هستند به آن محل که محل اقامه فرض آن‌هاست، نسبت برابر باشد پس مسجد اعظم باید در وسط شهر باشد. بنابراین از مجموع ادله -که البته بیشترین اعتماد بر همین دلیل آخر است و دلالتش نسبت به دو دلیل اول اقوی است- این نتیجه گرفته می‌شود که نماز جمعه باید در وسط شهر باشد.

از این تعلیل این استفاده را هم می‌کنیم که حتی مساجد محله نیز باید در مرکز محله باشند چراکه همین نکته و تعلیل نیز در آنجا وجود دارد. پس زمانی که می‌خواهید محلی را طراحی کنید باید مسجد محل را در جایی قرار دهید که دسترسی مردم محل به این مسجد دسترسی آسان‌تر و برابری باشد به دلیل آنکه «لِیَکُونَ الْفَرْضُ لِأَهْلِ الشَّرْقِ وَ الْغَرْبِ فِی ذَلِکَ سَوَاء».

وصلی الله علی محمد آله و سلم

پی نوشت ها —————————————————————   ‌

[1] . وسائل الشیعه، ج5، ص289 – 290

[2] . وسائل الشیعه، ج5، ص407

[3] . عیون‏أخبارالرضا(ع)، ج 2، ص  9، باب فی ذکر ما کتب به الرضا(ع) إلى محمد بن سنان فی جواب مسائله فی العل

[4] . بحارالأنوار، ج 96، ص 42

, , ,
نوشتهٔ پیشین
12- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(6) – 93/11/9
نوشتهٔ بعدی
14- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(8) – 93/12/14

پست های مرتبط

فهرست
TelegramBehanceInstagramBehance