14- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(8) – 93/12/14

صوت و متن این درس را می توانید در این قسمت دانلود کنید:


متن پیاده سازی این فایل صوتی

 

درس خارج

فقه نظام عمران شهری

جلسه 14 (مساحت شهر8)

93/12/14

 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلى‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ

مقدمتاً باید بیان کنم که در اسلام جامعه از بیت آغاز می‌شود و جامعه مجموعۀ بیوت است و لذا در روایت است که «کل مؤمن بیت» و نیز در روایت است:

«مَا بُنِیَ بِنَاءٌ فِی الْإِسْلَامِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْوِیجِ»

خدای متعال ازدواج را پروژه بیت‌سازی می‌داند و هر تک شخصیت انسانی را در جامعه به عنوان یک بیت می‌شناسد؛ «کل مؤمن بیت». پس مجموعه این بیوت یک جامعه را می‌سازد. در آیه کریمه مربوط به حضرت موسی(ع) و قوم بنی‌اسرائیل نیز آمده است:

«وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ وَ أَخیهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِکُما بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَهً وَ أَقیمُوا الصَّلاهَ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ‏»[1].

در تفسیر این آیه روایت شده است که وقتی جباران بر بنی‌اسرائیل بسیار سخت گرفتند به حضرت موسی و هارون’دستور رسید که «أَنْ تَبَوَّءَا لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتاً وَ اجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَهً» برای قوم خویش بیوت را شکل بده. از قرائن فهمیده می‌شود که مراد از این بیوت الزاماً بیت فیزیکی نیست، اگرچه بیت فیزیکی زمینه شکل‌گیری آن بیت فرافیزیکی را فراهم می‌کند اما می‌تواند بیت، بدون یک بیت فیزیکی نیز شکل بگیرد.

بنابراین این بیت‌ها هستند که یک جامعه را می‌سازند لذاست که آیه آمد:

«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاهٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَهٍ مُبارَکَهٍ زَیْتُونَهٍ لا شَرْقِیَّهٍ وَ لا غَرْبِیَّهٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ * فی‏ بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»[2].

پس اگر ما جامعه را شکل‌یافته از مجموعه بیوت بدانیم و بعد به این می‌رسیم که این مجموعه بیوت با یک بیت مرکزی در ارتباط‌اند و این مجموعه بیوت مجموعه‌ای پراکنده از بیوت نیست زیرا این بیوت، بیوتی هستند که به شکلی منشعب از یک بیت واحدند و آن بیت واحد همان است که فرمود:

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».

صاحب این بیت -که از آن به اهل بیت(ع) تعبیر شده است-  کیست؟ در تفسیر آیه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاهٍ …» تا آیه بعد که فرمود: «فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ» روایتی آمده که در منابع اهل سنت نیز موجود است؛ روایت این است:

«قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ$فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ. فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: أَیُّ بُیُوتٍ هَذِهِ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ: بُیُوتُ الْأَنْبِیَاءِ فَقَامَ إِلَیْهِ أَبُو بَکْرٍ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الْبَیْتُ مِنْهَا وَ أَشَارَ إِلَى بَیْتِ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ’. قَالَ: نَعَمْ مِنْ أَفْضَلِهَا».

ابوبکر از رسول اکرم$پرسید: «أَیُّ بُیُوتٍ هَذِهِ» این بیوت کدام بیوت است ‌که خداوند آن بیوت را آن‌چنان بالا برده است که می‌فرماید نور خدا در این بیوت است؟! آن نوری که خداوند خود را به آن نور معرفی می‌کند در کدام بیت است؟ نبی اکرم$ در پاسخ می‌فرمایند: «هی بیوت الانبیاء و الاوصیاء».

البته در مباحث فقه المسجد توضیح داده‌ایم که بیوت الاوصیاء و بیوت الانبیاء همان مساجداند. یعنی «کلٌ المسجد بیت للنبی و الوصی و کل بیت للنبی و الوصی المسجد». این یک قاعده است که تأسیس کردیم و گفتیم به همین دلیل بیوت ائمه اطهار با مسجد در حکم شریکند و به همین دلیل خدای متعال درباره بیت الله الحرام فرمود: «بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ». این بیت گرچه بیت الله است اما به نظر ما بیت ابراهیم(ع) هم است. به‌هرحال فرمود: «هی بیوت الانبیاء و الاوصیاء». ابوبکر مجدداً می‌پرسد: «بیت علی و فاطمه منها؟» حضرت فرمود:‏ «نَعَمْ مِنْ أَفْضَلِهَا» بیت علی و فاطمه’ از بهترین‌ این بیوت است. همان بیوتی که اذن الله أن ترفع.

بنابراین یک بیت مرکزی وجود دارد که بیت علی و فاطمه’ است. این بیت مرکزی دو بخش دارد، یا دو گونه مأموریت در این بیت مرکزی مقرر شده است؛ یکی مأموریت‌های برون ملکی و یکی مأموریت‌های درون ملکی. در روایت است که رسول اکرم $ وقتی امیرالمؤمنین(ع) با حضرت زهرا& ازدواج کردند عبارتی به این مضمون فرمود: در خانه مسئول فاطمه است و از در خانه به بیرون مسئولیت با علی است. یعنی این یک بیت است که دو گونه مسئولیت دارد؛ مسئولیت‌های برون ملکی و مسئولیت‌های درون ملکی. مسئولیت‌های برون ملکی را بر عهده امیرالمؤمنین(ع) گذاشتند و مسئولیت‌های درون ملکی را به عهده فاطمه& قرار دادند. آن وقت درون این بیت است که مانند امام حسن و امام حسین و مانند زینب و ام‌کلثوم تربیت می‌شوند.[3] به‌هرحال در مدیریت این بیت مرکزی حضرت زهرا (س) نقش اول را دارند و از این بیت مرکزی است که همه خیر به همه جامعه اسلامی رسید.

این بیت مرکزی نهاد نخستین جامعه اسلامی است و هر بیتی که بتواند فردی از این بیت باشد آن هم بیت اسلامی است و هر بیت که این ارتباط را نداشته باشد یعنی شاخه‌ای از این بیت نباشد، بیت اسلامی نخواهد بود. بیت اسلامی، بیتی است که باید از این بیت مرکزی شاخه ‌و ریشه بگیرد. آن وقت جامعه‌ای خواهیم داشت که از بیوتی شکل گرفته است که از این بیوت؛ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ» و در این بیوت؛

«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجَالٌ لاَ تُلْهِیهِمْ تِجَارَهٌ وَ لاَ بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاَهِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاهِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ ‏وَ الْأَبْصَارُ»[4].

لذا اگر ما جامعه‌ای اسلامی می‌خواهیم، جامعه ما باید از بیوتی باشد که هر بیت آن شاخه‌ای از بیت علی و فاطمه& باشد. اینکه می‌گوییم شاخه‌ای باشد یک اعتبار نیست بلکه یک رابطه حقیقی است و نه یک رابطه فرضی و اعتباری و این بیت یک شخصیت اعتباری ندارد بلکه شخصیت حقیقی دارد. این بیت خواستگاه یک هویت است که این هویت تعریف دارد و این هویت در این بیت ساخته می‌شود و این بیت است که توانایی ساختن چنین هویتی را دارد. این بحث با بحث اصلی ما نیز رابطه دارد زیرا باید شهر را به‌گونه‌ای بسازیم که زمینه پیدایش چنین بیوتی در این شهر فراهم باشد.

بحث پیرامون فقه نظام شهری است و مطلب چهارم از مطالبی که باید به آن بپردازیم مطلبی است که در گذشته نیز به آن اشاره شده است اما به لحاظ اهمیتی که دارد و اینکه بنیاد بسیاری از مطالب را تشکیل می‌دهد باید با تفصیل بیشتری به آن پرداخته شود.

در گذشته بیان شد که در فقه اسلامی به دو گونه شهر اشاره شده است؛ یک شهری که از آن به شهر شرعی تعبیر می‌شود و شهر دیگر شهر فیزیکی است که از آن به شهر عرفی تعبیر می‌شود. همچنین بیان شد که در اسلام، شهر فیزیکی و عرفی بر مبنای شهر شرعی بنا می‌شود.

در حقیقت از این نوع تقسیمی که در مباحث شهر وجود دارد این نتیجه را می‌گیریم که شهر در فقه اسلامی جانی و کالبدی دارد و اصولاً شهر در تعریف اسلامی‌ یک موجود زنده است؛ شهر عبارت از چوب و سنگ و آسفالت و ساختمان و غیره نیست بلکه یک موجود زنده است. این موجود زنده حیات دارد و می‌تواند حیاتش رشد کند و یا همچون سایر موجودات زنده موت بر آن عارض شده و تبدیل به شهری مرده شود. شهر است و مردم در آن زندگی می‌کنند اما این شهر شهر مردگان است یا شهر، شهر مرده‌ای است. پس شهر خود شخصیت و حیات و موتی دارد، همچنین روح و جانی و کالبدی دارد. ما از جان شهر به شهر شرعی یا شهر فرافیزیکی و از کالبد شهر به شهر عرفی یا شهر فیزیکی تعبیر می‌کنیم. بنابراین هر شهر این روح و جان و یک کالبد را داراست هرچند متفاوت از همدیگر باشند. حتی اگر شهری باشد که بر اساس فرهنگ غیر دینی شکل گرفته است بازهم روح و کالبدی دارد.

شهر یک موجود زنده است و مانند انسان که جان و کالبدی داشته که شئونی دارد و روحش نیز شئونی دارد؛ شهر نیز چنین است. بنابراین بر اساس این جان و روح است که باید کالبد شهر تعریف شده و ساخته شود و این شهر فرافیزیکی است که شکل شهر فیزیکی را تعیین می‌کند. به‌طوری‌که اشکال هندسی ساختمان‌ها، اشکال هندسی ارتباط محله‌ها با یکدیگر، جایگاه خدمات شهری؛ اعم از اماکن خدماتی، اماکن مسکونی، اماکن تعلیمی و عبادی و غیره، همه آنچه بحث شد باید متناسب با آن روح تنظیم شود. یعنی باید دید که روح شهر،‌ چه روحی است به تناسب آن فیزیک شهر را تعریف کرده و بنا نهاد.

یک مطلبی در ساختمان‌های قدیمی وجود داشته است که قالباً هم رعایت می‌شده است این بود که مداخل ساختمان و مظهر بیرونی ساختمان بر اساس شکل و طرح محرابی طراحی می‌شد. همچنین طرح گنبدها یک شکل بسیار مهم است. یک فرق و تفاوت اساسی میان این گنبدها و ساختمان‌های کلیسایی مشاهده می‌شود؛ وقتی کلیسا می‌سازند و وقتی می‌خواهند مناره‌های کلیسا را بسازند با مناره‌ها و محراب‌های ما چند تفاوت دارد. از جمله این تفاوت‌ها این است که ارتباط آن نقطه مرکزی که بالاترین نقطه مناره کلیسایی است با قاعده و با آن خطوطی که قاعده این ساختمان را تشکیل می‌دهد بر مبنای یک خط مستقیم است که هیچ تدرّجی در آن لحاظ نشده است. به‌هرحال ساختمان منتهی به یک نقطه بالا و نقطه برتر می‌شود که با نگاه فرافیزیکی دینی ما متناسب است. ما هم جهان را عبارت می‌دانیم از یک مجموعه‌‌ای که در آن نقطه اوج که وجود حق‌تعالی است با هم تلاقی می‌کنند. جهان مرکزی دارد که آن مرکز بالاترین نقطه جهان را تشکیل می‌دهد. در این معنا طرح آن‌ها هم با طرح ما شریک است اما در این معنا که ارتباط آن نقطه مرکزی با تمام این جهان، ارتباط مدیریتی و تدریجی است و سلسله مراتبی وجود دارد و این سلسله مراتب به نحوی تنظیم شده که آن نقطه مرکزی احاطه بر همه اجزاء جهان دارد [تفاوت نگاه اسلامی است]. این امر در کلیسا دیده نمی‌شود اما در طرح گنبدی ما کاملاً رعایت شده است. آن نقطه مرکزی بر عالم احاطه دارد و ارتباطش هم با جهان و موجودات اولاً ارتباطی احاطه‌ای و ثانیاً ارتباطی تدریجی است یعنی جهان تشکیل شده از یک سازمان منظم و دارای یک سلسله مراتب است. خدای متعال از زبان ملائکه می‌فرماید:

«وَ مَا مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ‌ * وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ‌ * وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ»[5]

فرشتگان الهی که مدبران این عالم هستند می‌فرمایند که هریک از ما مرتبه‌ای ویژه برای خود داریم؛ یکی بالاتر است و دیگری پایین‌تر و ما در صفوف منظمی قرار داریم. پس نظم بر این جهان حاکم است، «صافون» ظاهراً نظام عرضی و «مقام معلوم» نظام طولی را بیان می‌کند. از نظر طولی هر یک مقام معلومی دارند و از نظر عرضی نیز در صف هستند. معنی‌اش این است: ما با این نظام طولی و عرضی یک نظام بسیار هماهنگ در عالم آفرینش داریم. حال اگر بخواهیم این موضوع را در یک ساختمان نشان دهیم به شکلی که نمادی از این روح عالم در ساختمان ما نمود داشته باشد، آن روح عالمی که روح شهر ما نیز همین است و جان شهر ما هم جانی این‌چنینی است -جان توحید است، جان ارتباط با خداست- این اقتضاء‌ را دارد که ما از طرح‌های این شکلی در ساختار فیزیکی شهر بیشتر بهره‌مند باشیم.

وقتی وارد مدرسه فیضیه می‌شوید، وارد صحن‌های مطهر ائمه اطهار می‌شوید حتی در ساختمان‌های مسیحیان نیز مشاهده شده است که یک معنویت خاصی به انسان دست می‌دهد هرچند اصل وجود امام و امام‌زادگان تأثیر زیادی در معنویت دارند اما اصل این طرح و این شکل نیز تأثیر دارد. یعنی فرق می‌کند که وارد چنین ساختمانی شوید یا آنکه وارد ساختمانی ‌شوید که بر اساس خطوط مستقیم و متقاطع مثل قوطی‌های کبریت کنار هم ساخته شده است. در آن‌ها اصلاً چنین حالی به انسان دست نمی‌دهد. ساختمان‌هایی که به این شکل هستند با ساختمان‌هایی که بر اساس طرح‌های محرابی ساخته شده‌اند کاملاً از لحاظ حسی که به انسان منتقل می‌کنند با هم متفاوت هستند. وقتی انسان به آن ساختمان‌های قدیمی می‌رود احساس می‌کند که گویا همه این ساختمان‌ها به یک نقطه که مرکز آن است ارتباط دارد. حالت ارتباط جهان با مرکزیت جهان آن هم به نحو احاطی را وقتی از دور نگاه می‌کنید کاملاً در این ساختمان‌ها جلوه‌گر است. خلاصه آنکه روح شهر و جان شهر که همان نظام طولی و عرضی برقرار در عالم هستی است باید به شکلی در ساختار هندسی شهر نیز جلوه‌گر باشد.

یکی از اشتباهاتی که در شهرسازی رخ می‌دهد این است که از شهر غربی و شهر اروپایی تقلید شود. روحی که در آنجا در شهرسازی است کاملاً با روح شهر ما متفاوت است؛ یعنی انسانی را که آن‌ها تعریف می‌کنند با انسانی که ما تعریف می‌کنیم کاملاً متفاوت است. در اسلام انسان با آسمان در ارتباط است و همیشه نگاهش به آسمان است اما انسان آن‌ها نگاهش به زمین است و نگاه به آسمان ندارد. لذا انسان باید در شهر با آیات الهی در ارتباط باشد. یعنی نمی‌شود انسان شهر را از آسمان و از آیات الهی جدا کرد. اگر کاری شد که انسان شهری نه افق، نه آسمان، نه آیات الهی آسمانی و نه آیات الهی زمینی را ببیند و حتی اگر کنار شهر کوهی باشد اما کوه را هم نبیند و حتی نداند که کوهی وجود دارد و یا رودخانه‌ای در شهر و یا کنار شهر وجود دارد، این انسان متناسب با جان شهر اسلامی نخواهد بود. انسان شهر اسلامی باید به این‌گونه باشد:

«أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتی‏ فِی الصُّدُور»[6].

این نگاه به آیات الهی حیات ذکر برای انسان درست می‌کند. یعنی انسان را انسانی ذاکر پرورش می‌دهد. لذا این بی‌جهت نیست که مشاهده می‌شود معمولاً انسان‌های روستایی زلال‌تر و پاک‌ترند. گاهی آثار سلامت نفس آن‌قدر در آن‌ها مشخص است که آدم کاملاً تفاوت یک انسان روستایی را با یک انسان شهری احساس می‌کند. این نه به دلیل آن است که انسان روستایی در بافت جامعه نبوده و تنها زیسته است بلکه به این دلیل است که انسان روستایی با آیات الهی در ارتباط است. همین‌که می‌رود بر سر زمین کشاورزی همه‌جا خدا را می‌‌بیند، آسمان خدا را می‌بیند و به یاد خدا می‌افتد به ستاره‌ها نگاه می‌کند به یاد خدا می‌افتد، افق را نگاه می‌کند، طلوع خورشید و غروب آن را، مهتاب و غیره را می‌بیند به یاد خدا می‌افتد. اینکه در آیه کریمه می‌فرماید: «وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هٰذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» اشاره دارد به همین حالت انسان و اساساً عکس‌العمل طبیعی انسان در برابر آیات الهی همین است. حال اگر  شهری ساختیم که این شهر اصلاً آرامش شبانه نداشته باشد این غلط است.

این را در آینده خواهیم گفت؛ شهر باید آرامش شبانه داشته باشد. به شهر تهران نمی‌توان شهر گفت؛ تا ساعت یک بعد از نیمه‌شب در این شهر هیاهو به پاست، آرامش در این شهر نیست، شهر باید آرامش داشته باشد.

«جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً»[7]، « وَ جَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتاً * وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبَاساً»[8].

شب باید آرامش داشته باشد. خداوند روز را برای فعالیت و شب را برای آرامش قرار داده است. شب‌زنده‌داری مکروه است مگر برای عبادت و طلب علم. فقط برای این دو گزینه گفته شده است که می‌شود شب بیدار ماند اما اگر این دو را کنار بگذاریم شب‌زنده‌داری مکروه است و به شدت هم مکروه است زیرا شب برای این است که انسان استراحت کند و آرامش داشته باشد. شهر باید در شب آرامش داشته باشد. یکی از عناصر آرامش همین است که فضای نور شب نباید طوری باشد که همه‌جا نورانی باشد که سلب آرامش کند. نور شب با نور روز متفاوت است؛ خدا برای شب مهتاب و برای روز خورشید قرار داده است. این معنی دارد؛ یعنی نوری که متناسب نور شب است و زندگی شبانه باید متفاوت باشد با نوری که برای زندگی روزانه در نظر گرفته شده است. این مطالب همه‌اش در انسجام با آن مطلبی است که بیان شد روح شهر و جان شهر باید تعریف شود و باید ساختار فیزیکی و نظام شهری بر مبنای آن روح و جان طراحی شود.

مطلب دیگر از مطالب مربوط به اصول کلی نظام شهری این است که مسجد محله نیز باید در مرکز محله باشد. در مباحث قبل بیان شد که مسجد اعظم باید در مرکز شهر بنا شود و دلیل آن نیز ذکر شد. حال همان‌گونه که مسجد اعظم که «تقام فیه الجمعه» و «یقام فیه الاعتکاف» باید در مرکز شهر قرار داشته باشد تا دسترسی مردم در جهات اربعه شهر به آن دسترسی برابری باشد مسجد محل نیز باید در مرکز محله قرار بگیرد تا دسترسی مردم محل در جهات اربعه آن دسترسی برابری باشد.

این مطلب اولاً از آن روایتی که جوار مسجد را چهل خانه از هر طرف بیان می‌کرد استفاده می‌شود؛ می‌فرماید که همسایگان مسجد، معلوم می‌شود که مراد مسجد محله است چراکه وقتی مسجد محله را تعریف می‌کند می‌‌فرماید مسجد محله جوار دارد. حال حد همسایگی مسجد محله چهل خانه از هر سمت است و این یعنی مسجد باید در مرکز باشد که از هر سمتش چهل خانه باشد. عدد چهل دو مطلب را می‌رساند؛ اول آنکه مسجد باید در مرکز محله باشد و دوم آنکه وقتی چهل خانه تمام شد دیگر حد جوار این مسجد تمام می‌شود و حد جوار مسجد دیگری شروع می‌گردد. آن‌وقت از آن استفاده می‌شود که حتی صدای اذان مسجد نیز باید به‌گونه‌ای باشد که به این چهل دار برسد. مخصوصاً در رابطه با خانم‌هایی که در خانه نماز می‌خوانند؛ زیرا سائل می‌پرسد که نماز زنان در خانه اذان و اقامه دارند؟ و حضرت در جواب می‌فرمایند اگر اذان قبیله به او برسد دیگر لازم نیست. معنایش آن است که قاعدتاً اذان مسجد قبیله و محل به هرکسی که در آن محل زندگی می‌کند باید برسد، چون این اذان، اذان اعلان است؛ اعلان افرادی که باید بیایند و در این محل نماز بخوانند. یعنی باید اذان به‌گونه‌ای باشد که به جیران مسجد برسد. این حرف اشتباهی است که می‌گویند اذان باید در مسجد باشد و صدایش به خارج نرسد زیرا اگر این‌طور باشد دیگر اذان لازم نیست؛ اذان یعنی به گوش دیگران برسد. باید اذان گفته شود تا مردم صدای آن را بشنوند و وقت نماز معلوم شود. وقتی‌که فجر می‌شود باید صدای اذان ولوله‌ای حیات‌بخش در شهر به پا کند تا شهر زنده شود.

در آینده خواهیم گفت که در شهر اسلامی بهتر آن است که وقت شروع کار را بعد از نماز صبح قرار دهند تا ساعت دو بعدازظهر و شیفت دوم هم از ساعت سه تا هشت شب و دو شیفت تعریف کنیم. خلاصه باید نظم کاری بر اساس نماز تنظیم شود تا مردم فرصت کنند نمازشان را بخوانند.

مسجد سوق هم به این معنی است که فردی که سرکار می‌رود نباید به‌گونه‌ای باشد که اصلاً وقت نماز خواندن هم نداشته باشد بلکه باید وقت نماز، نماز و وقت کار، کار باشد.

مرحوم شیخ صدوق از پدرش روایت می‌کند:

«مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی الْخِصَالِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ أَبِیهِ عُقْبَهَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ( قَالَ: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع): حَرِیمُ الْمَسْجِدِ أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً وَ الْجِوَارُ أَرْبَعُونَ دَاراً مِنْ أَرْبَعَهِ جَوَانِبِهَا».

از روایت مذکور استفاده می‌شود که اولاً مسجد حریم دارد و نباید مسجد طوری ساخته شود که به ساختمان‌های کنار و همسایگان مسجد چسبیده باشد، بلکه باید حریم آن حفظ شود که می‌فرماید حریم آن چهل ذرع است یعنی کمی بیشتر از بیست متر. ثانیاً استفاده می‌شود که باید برای مسجد چهار ضلع در تصور شود و از هر ضلعی چهل خانه تقسیم کنیم. در این‌صورت نظم بسیار جالبی در یک شهر حاکم می‌شود که اگر ما مسجد را این‌گونه تقسیم کنیم که مسجد هر محلی در وسط آن محل قرار بگیرد و اطرافش ازهرجهت چهل خانه باشد. مسجدِ محل باید در مرکز محل قرار داشته باشد تا از هر طرف چهل خانه داشته باشیم.

وصلی الله علی محمد و آله و سلم   

پی نوشت ها ————————————————————————-

[1] . یونس : 87

[2] . النور : 35 و 36

[3] . البته اگر قائل به این مطلب باشیم که ام‌کلثوم دختری دیگر از دختران امیرالمؤمنین و فاطمه& است و نگوییم که ایشان همان حضرت زینب علیها السلام هستند که گاهی با نام ام‌کلثوم از او یاد می‌شده است.

[4] . نور: 36-37

[5] . الصافات : 164 تا 166

[6] . حج: 46

[7] . الأنعام :  96 فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمٍ

[8] . النبأ : 9 و 10

, , ,
نوشتهٔ پیشین
13- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(7) – 93/11/30
نوشتهٔ بعدی
15- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(9) – 93/12/21

پست های مرتبط

فهرست
TelegramBehanceInstagramBehance