15- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(9) – 93/12/21

صوت و متن این درس را می توانید در این قسمت دانلود کنید:


متن پیاده سازی این فایل صوتی

درس خارج

فقه نظام عمران شهری

جلسه 15 (حریم)

93/12/21

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلى‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ

مطلب پنجمی که بحث درباره آن به پایان رسید مسئله مساحت محله در شهر بود. بیان شد که از روایات متعدد مخصوصاً روایات مربوط به «جوار المسجد اربعون داراً» استفاده می‌شود که هرجا محله‌ای است باید مرکز آن محله مسجد محله قرار داشته باشد. همچنین تا چهل خانه از آن مسجد در هر جهت درون آن محله بشمار می‌آید؛ به دلیل اینکه این چهل خانه همه جار مسجد هستند. وقتی جار مسجد به حساب آمدند آن وقت روایات «لاصلاه لجار المسجد الّا فی المسجد» بر این «اربعون داراً» پیاده و تطبیق می‌شود. معلوم می‌شود که این چهل دار همه باید بیایند در این مسجد نماز بخوانند چراکه «لاصلاه لجار المسجد الا فی المسجد». وقتی از این «اربعون دار» عبور کردیم یک مسجد دیگر با یک جوار مسجد دیگر آغاز می‌شود که در حقیقت یک محله دیگری است. این را بحث کردیم و دیگر تکرار نمی‌کنیم.

بحث این جلسه درباره مطلب ششم از مطالب مربوط به اصول کلی نظام عمران شهری است و آن این است که نظام شهری باید در جهت افقی باشد و نه عمودی. این مطلب از مجموع روایات استخراج می‌شود. از مجموعه ادله شرعی و روایات استفاده می‌شود که در آن شهری که اسلام می‌خواهد و منطبق با معیارهای دینی است، ساختمان‌ها به سمت بالا نمی‌روند بلکه به حالت افقی در سطح شهر گسترش می‌یابند. نباید در شهری که منطبق بر موازین دینی است ساختمان‌های بلند وجود داشته باشد. پس در کل، جهت‌گیری معماری شهر اسلامی به دلایل مختلفی که بیان خواهد شد به سمت عرض است و نه به شکل طولی. البته اینکه بیان می‌شود جهت افقی یعنی به‌طوری باشد که افق شهر در دید همه ساکنان شهر باشد زیرا افق شهر نباید از دید ساکنان شهر پنهان شود، نباید آسمان و طبیعت از دید ساکنان شهر پوشیده باشند و نباید ارتباط ساکنان شهر با افق، آسمان و آیات الهی آسمان قطع شود.

مجموعه اول از روایاتی که دال بر مدعای ماست، روایاتی است که از آن‌ها نهی از ارتفاع زیاد ساختمان‌ها برداشت می‌شود نظیر روایاتی است که مرحوم شیخ کلینی از امام صادق(ع) نقل می‌کند؛

«عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ النَّوْفَلِیِّ، عَنْ زِیَادِ بْنِ عَمْرٍو الْجُعْفِیِّ، عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع)، قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَکَّلَ مَلَکاً بِالْبِنَاءِ یَقُولُ لِمَنْ رَفَعَ سَقْفاً فَوْقَ ثَمَانِیَهِ أَذْرُعٍ أَیْنَ تُرِیدُ یَا فَاسِقُ»[1].

خدای متعال فرشته‌ای را موکل ساختمان‌ها کرده است و وقتی کسی ساختمانی بسازد که ارتفاعش از هشت ذرع بالاتر برود این ملک خطاب به او می‌کند که به کجا می‌روی ای فاسق!

البته ممکن است این کلمه فاسق به معنای لغوی آن بکار رفته باشد. به‌هرحال چه به معنای لغوی و چه به معنای شرعی بکار رفته باشد کاشف از مبغوضیّت ارتفاع زیاد ساختمان‌هاست.

یک نکته هم اینکه در حال حاضر اصلاً مجبور به بلندمرتبه‌سازی نیستیم، این جهت‌گیری تراکمی ساختمان‌ها به سمت بالا بیشتر به نفع سرمایه‌گذارها در نظر گرفته می‌شود؛ آن سودی که از این تراکم بیرون می‌آید را آن شخص سرمایه‌گذار می‌برد زیرا فردی که ‌می‌‌خواهد ساکن ساختمان شود پول ساختمان و همه هزینه‌های انجام شده را پرداخت خواهد کرد. فرق زیادی میان هزینه خرید یک آپارتمان با یک واحد معمولی نیست اما در صورت ساخت آپارتمان سود اصلی عائد سرمایه‌گذار می‌شود.

البته باید به این مطلب اضافه کرد که هزینه‌های فرهنگی و هزینه‌های سلامتی و همچنین هزینه‌های مختلف دیگر بر اثر این نوع ساختمان‌‌سازی بر جامعه تحمیل می‌شود.

یکی از چیزهایی که از سوی تمدن غرب به ما تحمیل شده است اصل موضوع‌سازی است؛ یعنی یک چیزی را به عنوان اصل موضوع قرار می‌دهند بدون اینکه برهان و دلیلی برای آن داشته باشند. وقتی این اصل موضوع‌ها ساخته شد بعد روی آن هزار و یک مطلب بنا می‌کنند و همه را وادار می‌کنند که این اصل موضوع‌ها را بپذیرند. بسیاری از این فساد‌ها از ناحیه این اصل موضوع‌ها و این اصل مسلم‌های بدون دلیل و معیار بر ما تحمیل می‌شود.

مثلاً به ما می‌گویند که فرضاً اصل «آزادی» را بپذیرید زیرا هر چیزی که در مقوله آزادی باشد خوب است. بعد وقتی این را به‌ عنوان اصل مسلم پذیرفتیم، می‌آیند و بر روی آن یک چیزهایی را بر ما تحمیل می‌کنند. مثلاً اصل لذت که باید آدم هر کاری را که لذت او در آن است دنبال کند بدون آنکه این اصل درست تبیین شود و اصول و حدودش معلوم باشد. این مبهم‌سازی و تراشیدن اصل مسلم‌های مبهم و برمبنای آن تمدن‌سازی کردن یکی از آفت‌های تمدن غرب است.

این بحث خیلی مهمی است و بحثی شعاری نیست؛ یعنی وقتی در تمدن غرب بروید و ریشه‌ها و پایه‌های آن  را بنگرید مشاهده خواهید کرد که اغلب این ریشه‌ها بایدهای غیر برهانی و اصول مسلم فرضی است که این فرض‌ها را با جنجال در جوامع جا انداخته‌اند. خیلی از همین اصول مسلمه بر مبنای دید سرمایه‌داری به جامعه و زندگی اجتماعی تحمیل شده است؛ از جمله اینکه امروز بر ما مسلم کرده‌اند که جز تراکم‌سازی چاره‌ای نبوده و اصلاً زندگی اجتماعی بدون تراکم‌سازی ممکن نیست، درحالی‌که به این شکل نیست.

روایت دوم روایت مرحوم برقی در المحاسن است که از امام صادق(ع) روایت می‌کند که مضمونش نزدیک به روایت قبل است؛

«عَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی یُوسُفَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِذَا بَنَى الرَّجُلُ فَوْقَ ثَمَانِیَهِ أَذْرُعٍ نُودِیَ: یَا أَفْسَقَ الْفَاسِقِینَ أَیْنَ تُرِیدُ»[2].

یعنی به کسی که بنای خانه را زیاد بالا برود گفته می‌شود ای افسق الفاسقین می‌خواهی به کجا بروی!

تأکید «یا افسق الفاسقین» یا «فاسق أین ترید» معلوم می‌سازد که شرع و فرهنگ دینی اسلام متوجه یک فاجعه نشئت‌گرفته از این ساختمان‌های بلند بوده است. پس نباید گفت که این روایات مربوط به زمان قدیم و شرایط گذشته است. بلکه شارع مقدس در این بلندسازی‌ها ضرری می‌دیده که آن را فسق تلقی کرده است. برای مثال منشأ آلودگی‌های اجتماعی این امر است که در این شهری که ساختمان‌های بلند دارد، آدم سالم تربیت نمی‌شود.

امروز گاهی به ما ایراد می‌گیرند که چرا این حکومت اسلامی بعد از سی و پنج این همه مشکل دارد؟ اما این مشکلات نشئت‌گرفته از اسلام نیست بلکه نشئت‌گرفته از این است که ما اسلام را اجرا نکرده‌ایم؛ هرکجا اسلام را رعایت کرده‌ایم موفق و پیروز بوده‌ایم و هرجا از مبادی و ارزش‌های دینی تبعیت کرده‌ایم به نتیجه رسیده‌ایم. اما هرکجا که خواستیم به شکل دیگری عمل کنیم ناموفق شدیم.

روایت سوم را نیز ‌مرحوم شیخ کلینی به سند صحیح روایت می‌کند:

«عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِیرٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زُرَارَهَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) ابْنِ بَیْتَکَ سَبْعَهَ أَذْرُعٍ فَمَا کَانَ فَوْقَ ذَلِکَ سَکَنَهُ الشَّیَاطِینُ إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیْسَتْ فِی السَّمَاءِ وَ لَا فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّمَا تَسْکُنُ الْهَوَاءَ.»[3]

در واژگان شرعی از موجودات بد و عوامل پست به وسیله واژه «شیطان» تعبیر می‌شود. فرق شیطان با ابلیس هم همین است؛ ابلیس اشاره به آن شیطان مخصوص است اما وقتی گفته می‌شود شیطان منظور او نیست. در خیلی از روایات شیطان به همین معنای عام استفاده شده است؛ مثلاً فرموده‌اند که اگر خانه تمیز نشود و زباله‌ها در خانه و پشت در جمع کنید آنجا مأوای شیاطین می‌شود. یا اگر ظرفی دارید که لبه آن شکسته است از محل شکستگی آب ننوشید که آنجا مأوای شیطان است. شیطان در این موارد واژه‌ای است که ائمه معصومین( برای هر عامل مضر و هر عامل آسیب‌رسان استفاده کرده‌اند؛ پس وقتی ساختمان‌ها بالا برود راه برای عوامل منفی و مضر باز می‌شود و در کل این یک دسته روایات که از آن‌ها استفاده می‌شود که ساختمان‌های بلند با اغراض شرعی سازگار نیست.

مجموعه دوم روایات، روایاتی است که بر کراهت ساختن مناره‌ای بلند برای مساجد دلالت دارد. نظیر: موثقه سکونی که به این شکل است:

«بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ أَنَّ عَلِیّاً (ع) مَرَّ عَلَى مَنَارَهٍ طَوِیلَهٍ فَأَمَرَ بِهَدْمِهَا ثُمَّ قَالَ لَا تُرْفَعُ الْمَنَارَهُ إِلَّا مَعَ سَطْحِ الْمَسْجِدِ.»[4]

حضرت امیرالمؤمنین(ع) گذر می‌کرد و دید در جایی مسجدی با یک گلدسته بسیار بلند ساخته‌اند. دستور دادند گلدسته را خراب کنند و سپس فرمودند: گلدسته نباید بالاتر از سقف مسجد باشد و ارتفاع گلدسته سطح خود مسجد است. این روایت هم نشان می‌دهد که این ارتفاع‌ها با مذاق شریعت سازگار نیست.

مجموعه سوم از روایات، روایاتی است که بر ممنوعیت ساختمان‌های بلندتر از کعبه در مکه دلالت می‌کند. روایات زیادی وجود دارند که در شهر مکه از حضرات معصومین از ساختن ساختمان‌های مرتفع‌تر از کعبه منع کرده‌اند. اینکه از ارتفاع کعبه بالاتر نباشد به چه معناست؟ موقعیت فعلی کعبه در گودال قرار دارد که از قدیم هم به همین نحو بوده است. کعبه در پایین‌ترین نقطه شهر مکه قرار دارد به‌طوری‌که هر زمان که باران می‌بارد همه آب‌ها به سمت مسجدالحرام حرکت می‌کنند و در آنجا جمع می‌شوند. مسجدالحرام در دره است و اطراف آن هرچقدر از کعبه دورتر شوید مرتفع‌تر است. پس اگر کمی دورتر خانه ساخته شود حتی اگر یک متر هم باشد بازهم ارتفاعش از کعبه بیشتر خواهد شد. بنابراین نباید ارتفاع آن به لحاظ متراژ از ارتفاع دیوار کعبه بیشتر باشد زیرا روایت نظر به اصل عدم ارتفاع ساختمان‌ها دارد.

این روایات درباره شهر مکه وارد شده است منتها از آن‌ها استفاده می‌کنیم که اجمالاً ارتفاع زیاد ساختمان مطلوب شرع نیست. پس مجموعه سوم از روایات، روایاتی است که بر ممنوعیت ساختمان‌های بلندتر از کعبه دلالت دارند؛ نظیر صحیحه محمد بن مسلم که به این شکل است:

«وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ وَ صَفْوَانَ جَمِیعاً عَنِ الْعَلَاءِ[5] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: لَا یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ أَنْ یُقِیمَ بِمَکَّهَ سَنَهً قُلْتُ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ یَتَحَوَّلُ عَنْهَا وَ لَا یَنْبَغِی‏ لِأَحَدٍ أَنْ‏ یَرْفَعَ‏ بِنَاءً فَوْقَ الْکَعْبَهِ.»[6]

کسی بالاتر از کعبه ساختمانی نسازد.

مجموعه چهارم؛ روایاتی است که در زمینه استحباب نگاه به آسمان و قرائت آیات اواخر سوره آل‌عمران قبل از نافله شب وارد شده است. روایات متعددی وارد شده است که بعضی از این روایات سیره رسول الله (ص) را بیان می‌کنند که مثلاً حضرت رسول (ص) چگونه نماز شب می‌خواندند. در روایات است که حضرت نماز شب خود را سه قطعه می‌کردند؛ بخش اول چهار رکعت، بخش دوم نیز چهار رکعت و در بخش سوم پنج رکعت -سه رکعت نماز شفع و وتر و دو رکعت نافله صبح- می‌خواندند. ایشان قبل از خواندن هر بخشی از نماز شب بلند می‌شدند و به آسمان نگاه می‌کرد و این آیات پنج‌گانه سوره آل‌عمران را می‌خواندند؛

«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ‌ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هٰذَا بَاطِلاً سُبْحَانَک فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ * رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصار* رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادی لِلْإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرار * رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى‏ رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمیعاد».

از امیرالمؤمنین(ع) و ائمه معصومین نیز قریب به همین مضمون روایات شده است و اجمالاً از اینکه سیره ائمه اطهار بر این بوده است تأکید این استحباب نگاه به آسمان و آیات آسمانی و تأمل و تدبر در آن‌ها قبل از نماز شب فهمیده می‌شود. البته فقط صرف نگاه کردن نیست و تأمل و تفکر هم مهم است زیرا می‌فرماید: «وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ …».

به‌هرحال این‌گونه روایات و آیات با چه نوع ساختمان‌هایی در شهر سازگار است؟ یعنی اگر مردم بخواهند به این دستورات عمل کنند باید چه‌کار کنند؟ اینکه معنی‌اش این نیست که سوار ماشین شوند و به خارج شهر بروند و آنجا آسمان را ببینند و آیات را قرائت کنند و بعد برگردند و نماز شب بخوانند [بلکه به این معناست که خود خانه‌ها باید به شکلی باشند که انسان بتواند در آن‌ها آیات آسمانی را تماشا کند.]

همچنین از این روایات استفاده می‌شود آن شهری که با مذاق شارع سازگار است، شهری است که دارای ساختمان‌های مرتفع نباشد. حداقل باید شهری باشد که ارتفاع ساختمان‌هایش به حدی نباشد که جلوی دید انسان را نسبت به آسمان بگیرد. مردم باید بتوانند به اغلب آسمان نگاه کنند نه اینکه تنها به بخش کوچکی از آن دید داشته باشند چراکه می‌فرماید: «قَلَّبَ بَصَرَهُ فِی السَّمَاءِ»؛ حضرت به این سو و آن سوی آسمان را نگاه می‌کردند و نه اینکه فقط خیره به گوشه‌ای از آسمان باشند. پس معلوم می‌شود که باید فضای آسمان در برابر انسان باز باشد تا بتواند به این طرف و آن طرف آسمان نگاه کند و تقلب بصر برای او حاصل شود.

در روایت دیگری از صحیحه معاویه بن وهب چنین آمده است:

«مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَن‏ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُول‏ وَ ذَکَرَ صَلَاهَ النَّبِیِّ (ص) قَالَ: کَانَ یُؤْتَى بِطَهُورٍ فَیُخَمَّرُ عِنْدَ رَأْسِهِ وَ یُوضَعُ سِوَاکُهُ تَحْتَ فِرَاشِهِ ثُمَّ یَنَامُ مَا شَاءَ اللَّهُ فَإِذَا اسْتَیْقَظَ جَلَسَ ثُمَّ قَلَّبَ بَصَرَهُ فِی السَّمَاءِ ثُمَّ تَلَا الْآیَاتِ مِنْ آلِ عِمْرَانَ: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الْآیَاتِ ثُمَّ یَسْتَنُّ وَ یَتَطَهَّرُ ثُمَّ یَقُومُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَیَرْکَعُ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ عَلَى قَدْرِ قِرَاءَتِهِ رُکُوعُهُ وَ سُجُودُهُ عَلَى قَدْرِ رُکُوعِهِ یَرْکَعُ حَتَّى یُقَالَ مَتَى یَرْفَعُ رَأْسَهُ وَ یَسْجُدُ حَتَّى یُقَالَ مَتَى یَرْفَعُ رَأْسَهُ ثُمَّ یَعُودُ إِلَى فِرَاشِهِ فَیَنَامُ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یَسْتَیْقِظُ فَیَجْلِسُ فَیَتْلُو الْآیَاتِ مِنْ آلِ عِمْرَانَ وَ یُقَلِّبُ بَصَرَهُ فِی السَّمَاءِ ثُمَّ یَسْتَنُّ وَ یَتَطَهَّرُ وَ یَقُومُ إِلَى الْمَسْجِدِ وَ یُصَلِّی الْأَرْبَعَ رَکَعَاتٍ کَمَا رَکَعَ قَبْلَ ذَلِکَ ثُمَّ یَعُودُ إِلَى فِرَاشِهِ فَیَنَامُ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ یَسْتَیْقِظُ وَ یَجْلِسُ وَ یَتْلُو الْآیَاتِ مِنْ آلِ عِمْرَانَ وَ یُقَلِّبُ بَصَرَهُ فِی السَّمَاءِ ثُمَّ یَسْتَنُّ وَ یَتَطَهَّرُ وَ یَقُومُ إِلَى الْمَسْجِدِ فَیُوتِرُ وَ یُصَلِّی الرَّکْعَتَیْنِ ثُمَّ یَخْرُجُ إِلَى الصَّلَاهِ»[7]

روایت درباره نمازخواندن حضرت رسول(ص) است؛ حضرت آب وضویش را آماده می‌کرد و پارچه‌ای روی آن می‌گذاشت، مسواکش را هم زیر رختخوابش می‌گذاشت و هرگاه برمی‌خواست مسواک می‌کرد و وضو می‌نمود و بعد نماز می‌خواند. حضرت کمی می‌خوابیدند و سپس بیدار می‌شدند و به آسمان نگاه می‌کردند و آیات انتهایی آل‌عمران را تلاوت می‌نمودند و بعد به مسجد –لزوماً مسجد الرسول نیست- می‌رفتند و چهار رکعت نماز می‌خواندند‏، سجده‌ها و رکوع‌ها را  طولانی می‌کردند و بعد دوباره می‌خوابیدند. مجدداً بیدار می‌شدند و این اعمال را تکرار می‌نمودند که در مرتبه آخر پنج رکعت می‌خواندند.

و صلی الله علی محمد آله و سلم

 

پی نوشت ها —————————————————————

[1] . الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏6، ص: 528 و 529

[2]. المحاسن، ج‏2، ص: 608

[3]. الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏6، ص: 529

[4].  وسائل الشیعه، ج‏5، ص: 230

[5] .- فی نسخه- عن العلاء بن رزین( هامش المخطوط).

[6]. وسائل الشیعه، ج‏13، ص: 233

[7]. وسائل الشیعه، ج‏4، ص: 270

, , ,
نوشتهٔ پیشین
14- فقه نظام شهرسازی – مساحت شهر(8) – 93/12/14
نوشتهٔ بعدی
16- فقه نظام شهرسازی – وسعت راه (1) – 94/1/20

پست های مرتبط

فهرست
TelegramBehanceInstagramBehance