2-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر(2) – 93/7/10

صوت و متن این درس را می توانید در این قسمت دانلود کنید:


متن پیاده سازی این فایل صوتی

 

درس خارج

فقه نظام عمران شهری

جلسه 2 (تعریف شهر2)

93/07/10

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلى‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ

بحث در تعریف واژه شهر بود. در روایات و منابع دینی اسلام شهر یا مدینه به دو معناست: شهر شرعی و شهر عرفی. مراد چیزی که از آن به شهر شرعی تعبیر می‌شود سازمانی متشکل از مجموعه انسان‌های تابع دولت و حاکمی است که بر مبنای قانون روابط بین آنان را نظم می‌بخشند. شهر شرعی آن چیزی که در بسیاری از روایات بر آن شهر اطلاق می‌شود و ضوابط مدینه شرعی دارد و ساکن آن مهاجر در مقابل اعرابی به شمار می‌آید به این معناست؛ سازمانی متشکل از مجموعه‌ای از انسان‌ها که آن‌ها را حاکمی بر مبنای قانون رهبری می‌کند. لذا بیان شد که در شهر شرعی دو عنصر، اساسی است؛ 1- مردم و 2- دولت. دولت شامل حاکم و قانون یا به عبارتی شامل قانون و مجری است. هر جا این سه عنصر مردم، دولت و قانون فراهم شد، شهر شرعی است گرچه این شهر شرعی در بیابان باشد. همچنین بیان شد که در اصطلاحات شرعی، مهاجر یعنی شهرنشین به معنای کسی که شهروند شهر شرعی است و اعرابی یعنی بیابان‌نشین به معنای کسی که شهروند شهر شرعی نیست.

در حقیقت شهر شرعی با ولایت گره‌خورده است؛ یعنی مردمی که نظم ولایتی بر آن‌ها حاکم شده و نظم ولایتی را پذیرفته‌اند شرعاً مهاجرند و در مقابل کسانی هستند که به این انتظام ولایتی و قانون شرع در نیامده‌اند. همچنین بیان شد که در روایات -هم در نهج‌البلاغه و هم در روایات دیگر- صراحتاً بیان شده است که اعرابی کیست و مهاجر چیست، هرچند معنای لغتی اعرابی بادیه‌نشین و معنای لغتی مهاجر شهرنشین است اما در روایت مهاجر را به کسی تطبیق کرده‌اند که به انتظام ولایتی در می‌آید.

لذا در ادبیات فارسی هم به شهر، ولایت می‌گویند؛ اما چرا به شهر ولایت می‌گویند؟ نکته همین است و از همین فرهنگ دینی برخواسته است؛ شهر، ولایت است یعنی مجموعه‌ای از انسان‌ها که زیر این چارچوبِ ولایت نظم پیدا می‌کنند. عراقی در آن شعر زیبای دراین‌باره می‌گوید:

ترسم نرسی به کعبه، ای اَعرابی!                            این ره که تو می‌روی به ترکستان است

معمولاً واژگانی که در ادبیات عرفانی ما بکار برده می‌شود دقیقاً واژگان قرآنی و واژگان روایی است. نظیر همین چیزی که در این شعر آمده است: ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی! یعنی ای کسی که می‌خواهی به سوی خدا حرکت کنی اما خارج از دایره نظم ولایت هستی، تو که بدون نظم ولایتی و بدون راهبردی ولی هستی، ره به جایی نخواهی برد.

این مفهوم در ادبیات عرفانی ما فراوان است نظیر آنچه حافظ می‌گوید:

طیّ این مرحله، بی همرهی خضر مکن                   ظلمات است بترس از خطر گمراهی

همچنین بیان شد که در روایات، «تعرّب بعد الهجره» یکی از کبائر به شمار آمده است؛ یعنی اینکه کسی بعد از پیوستن به نظام ولایتی، خود را از نظام ولایت خارج کند. این تعریف ذوقی نیست، بلکه بر مبنای آن چیزی است که در روایات آمده است؛ آن‌گونه که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند:

«لَا یَقَعُ اسْمُ الْهِجْرَهِ عَلَى أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَهِ الْحُجَّهِ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ عَرَفَهَا وَ أَقَرَّ بِهَا فَهُوَ مُهَاجِرٌ»[1]

و یا فرمایش امام صادق(ع) که در روایت آمده است:

«وَ فِی مَعَانِی الْأَخْبَارِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ حُذَیْفَهَ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) یَقُولُ الْمُتَعَرِّبُ بَعْدَ الْهِجْرَهِ التَّارِکُ لِهَذَا الْأَمْرِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ»[2].

در منابع دینی این دسته موضوع به وفور آمده است و می‌توان در منابع سنی و شیعی بر این مضمون که التعرب بعد الهجره از کبائر است ادعای تواتر نمود. ازجمله این روایت که تصریح و تأیید بر مطالب گذشته دارد این روایت است؛

«الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ الْکَبَائِرُ سَبْعَهٌ مِنْهَا قَتْلُ النَّفْسِ مُتَعَمِّداً وَ الشِّرْکُ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ وَ قَذْفُ الْمُحْصَنَهِ وَ أَکْلُ الرِّبَا بَعْدَ الْبَیِّنَهِ وَ الْفِرَارُ مِنَ الزَّحْفِ وَ التَّعَرُّبُ بَعْدَ الْهِجْرَهِ وَ عُقُوقُ الْوَالِدَیْنِ وَ أَکْلُ مَالِ الْیَتِیمِ ظُلْماً قَالَ وَ التَّعَرُّبُ وَ الشِّرْکُ وَاحِدٌ»[3].

این بخش «وَ التَّعَرُّبُ وَ الشِّرْکُ وَاحِدٌ» تأیید مطالب مذکور است و مقصود از این شرک، شرک در طاعت است نه شرک در عبادت که به معنای شرک در سجود و رکوع و مراسم دینی باشد. گاهی انسان برای کسی غیر از خدا سجده می‌کند که این شرک در عبادت است اما در روایات متعدد آمده است که نوعی از شرک، شرک در طاعت است و ظاهراً اکثر آیات کریمه قرآن کریم، مربوط به این نوع شرک است.

روایت دیگر چنین است:

«عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ ضُرَیْسٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مٰا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّٰهِ إِلّٰا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ قَالَ شِرْکُ طَاعَهٍ وَ لَیْسَ شِرْکَ عِبَادَهٍ وَ عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلىٰ حَرْفٍ قَالَ إِنَّ الْآیَهَ تَنْزِلُ فِی الرَّجُلِ ثُمَّ تَکُونُ فِی أَتْبَاعِهِ، ثُمَّ قُلْتُ کُلُّ مَنْ نَصَبَ دُونَکُمْ شَیْئاً فَهُوَ مِمَّنْ یَعْبُدُ اللّٰهَ عَلىٰ حَرْفٍ فَقَالَ نَعَمْ وَ قَدْ یَکُونُ مَحْضاً»[4].

فرمودند: «وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏» اینکه در عین ایمان به خدا مشرک‌اند، مقصود، شرک در اطاعت است؛ یعنی آن فرمانروایی را اطاعت می‌کنند که از سوی خدا مأذون به فرمانروایی نیست و اطاعت از فرمان او اطاعات از فرمان غیر از خدا است، این شرک در اطاعت است. حال در آن قسمت روایت قبل فرمود: «وَ التَّعَرُّبُ وَ الشِّرْکُ وَاحِدٌ»؛ زیرا تعرب به معنای خروج از نظام ولایتی است و اگر تعرب به معنای خروج از آن نظام ولایتی است، بنا بر اینکه شرک به معنای شرک در طاعت باشد، «وَ التَّعَرُّبُ وَ الشِّرْکُ وَاحِدٌ» است.

شرع با این تعریف شهر را شهر می‌شمارد؛ شارع یک ابوذر غفاری که در ربذه زندگی می­کند را شهرنشین می‌شمارد گرچه تک‌وتنها در ربذه زندگی کند. همچنین اگر کسی در قلب یک شهر بزرگ هم زندگی کند ولی از تأدب به آداب عرف شرع خارج باشد، در نظر شرع بادیه‌نشین و صحرانشین است.

اما فلاسفه و علمای علم الاجتماع اسلامی شهر عرفی و آن شهری که در عرف مردم به آن شهر می‌گویند را نیز تعریف کرده‌اند. فارابی در کتاب «آراء اهل المدینه الفاضله»[5]، مدینه عرفی را دو قسم می‌کند؛ مدینه فاضله و مدینه ضالّه. در تعریف مدینه فاضله علاوه بر سه ویژگی شهر شرعی یعنی وجود مردم و حاکم و قانون، دو ویژگی دیگر را نیز می‌افزاید؛ 1- اجتماع جمع کثیری از مردم، 2- تعاون آنان در راه تحقق سعادت و کامیابی همگانی و اگر جمع کثیر، در راه اهداف زشت تعاون داشتند، می‌شود مدینه ضالّه. تفاوت شهر و روستا را نیز در کثرت و انبوه جمعیت و عدم آن بیان می‌کند. پس از نظر ایشان مقومات شهر عبارت‌اند از؛ 1: حاکم 2: قانون 3: مردم 4: اجتماع کثیر مردم (کثرت در مردم شهری که فارابی تعریف می‌کند مشخص است.) 5: تعاون بر مقصد جمعی. تمایز مدینه فاضله و ضاله در مقصد جمعی مردم شهر است؛ اگر تعاون بر خیر و صلاح داشته باشند، مدینه فاضله و اگر تعاون بر اثم و شر داشته باشند مدینه ضاله را تشکیل می‌دهند. وجه عدم تقیید شهر شرعی به کثرت و تعاون، بیان روایات است که اگر یک نفر در صحرا زندگی کند یا در شهری که در این شهر احدی با او همراه نیست اما تابع یک قانون و حاکم باشد بااین‌حال این انسان شهرنشین شرعی به شمار می‌آید، برای مثال یک ابراهیم (ع)جامعه می‌شود؛ «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکین‏»[6].

ما معتقدیم اُمه در این آیه به همان معنای جامعه است. یا مثلاً در مورد حضرت ابوذر، این واژه آمده که ابوذر «یحشر امه واحده»؛ این ابوذر تک‌وتنها در ربذه خودش یک شهر و یک جامعه می‌شود.

خیلی از احکام شرعیِ مربوط به مُدُن یا مربوط به مَدَنی یعنی انسان شهرنشین شرعی است نه شهر عرفی. البته بسیاری از احکام نیز مربوط به انسان شهرنشین شهر عرفی است.

در بیان کثرت شهر عرفی در روایات عدد نیامده اما ازآنجاکه شهر عرفی، موضوع احکام شرعی معینی است، در شرع برای آن حدودی بیان شده است. مثلاً اینکه بین محل برپایی هر نماز جمعه تا محل نماز جمعه دیگر حداقل باید سه مایل فاصله باشد و چون در شرع در نظام حکومت اسلامی برای هر شهری یک نماز جمعه در نظر گرفته شده، در حقیقت این مقدار حداقل فاصله‌ای است که در شهرسازی باید بین دو شهر وجود داشته باشد.

در نظام شهرسازی اسلامی، محله‌های شهر با محوریت مساجد تعریف می‌شوند، بدین صورت که هر محله باید یک مسجد داشته باشد و با توجه به فرمایش «جوار المسجد اربعین دارا»[7] همسایگی مسجد چهل خانه از هر سو است که حدود محله را معیّن می‌کند؛ طبق این معنا که «هرکسی باید در مسجد محل خودش اقامه صلاه کند» تبیین می‌شود.

در روایت آمده است:

«رُوِّینَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ (ع) أَنَّهُ قَالَ: لَا صَلَاهَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ إِلَّا أَنْ یَکُونَ لَهُ عُذْرٌ أَوْ بِهِ عِلَّهٌ فَقِیلَ لَهُ وَ مَنْ جَارُ الْمَسْجِدِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ: مَنْ سَمِعَ النِّدَاءَ»[8]

باید دید که جوار مسجد کیست که طبق حدیث دیگر، چهل خانه دور مسجد است. در مجموع از این روایات استفاده می‌شود که در موازین شرعی هم شهر عرفی یک نظمی دارد و برای آن حدودی بیان شده است و این کثرتی هم که بیان می‌شود باید در چارچوب این حدود شرعی تبیین شود. یعنی اگر به منابع شرعی مراجعه شود، می‌توان کمیت یا جمعیت یک شهر را تخمین زد. طبق همین مبنا می‌توان بیان کرد که یک شهر عرفی در مقیاس شرعی باید چقدر جمعیت داشته باشد.

از فرمایش فارابی این استفاده می‌شود که گاهی در بطن یک شهر عرفی، شهری دیگر وجود دارد که در حقیقت دو شهر می‌شود؛ مثلاً مردم در یک بافت زندگی می‌کنند بعد از مدتی مشاهده می‌کنند که این بافت به درد آن‌ها نمی‌خورد که در این صورت جابه‌جا می‌شوند. به این قرینه که مردم ساکن یک محله، اگر منش و رفتار اهل آن بافت را هماهنگ و مناسب با آداب و شئونات خود ندانند به جای دیگری از شهر می‌روند. اینکه در آیات کریمه آمده است:

«فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ»[9]

برخی از قوم لوط می‌گفتند که این مؤمنین را از شهر بیرون کنید به دلیل اینکه سبک زندگی آن‌ها با سبک زندگی شهری که آن قوم داشتند کاملاً متفاوت بود. حتی در آیه دیگر می‌فرماید:

«وَ قَالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَ تَذَرُ مُوسَى وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ یَذَرَکَ وَ آلِهَتَکَ قالَ سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَ نَسْتَحْیی‏ نِساءَهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ»[10]

آن‌ها مؤمنین را مفسدین در شهر معرفی می‌کنند و بیان می‌کردند این‌ها نظم شهر را به هم می‌ریزند. به فرعون می‌گفتند که موسی و قوم او افساد در نظم می‌کنند. افساد به معنای فساد در نظم است و مفسد فی‌الارض یعنی کسی که نظم یک ساختار اجتماعی را به هم می‌ریزد؛ لذا کسی که ساختار اجتماعی‌اش شرک‌آلود است، انسان مؤمن را که ساختار اجتماعی‌اش بر اساس توحید است، مفسد فی‌الارض می‌داند.

فارابی می‌گوید: «لایمکن ان یکون الانسان ینال الکمال الذی لاجله جعلت له الفطره الطبیعیه الًآ باجتماعات جماعه کثیره، یقوم کل واحد لکل واحد ببعض ما یحتاج الیه فی قوامه فیجتمع مما یقوم به جمله الجماعه … و لهذا کثرت اشخاص الانسان فحصلوا فی المعموره من الارض، فحدثت منها الاجتماعات الانسانیه فمنها الکامله و منها غیر الکامله و الکامله ثلاث عظمی و وسطا و صغری. فالعظمی اجتماعات الجماعه کلّها فی المعموره و الوسطی اجتماع کل امه فی جزء من المعموره و الصغری اجتماع المدینه … فالخیر الافضل و الکمال الاقصی انّما ینال اولاً بالمدینه لا بالاجتماع الذی هو انقص منها. فالمدینه التی یوخذ بالاجتماع فیها التعاون علی الاشیاء التی تنال بها السعاده فی الحقیقه هی المدینه الفاضله».[11]

یعنی انسان‌ها به آن هدفی که برای زندگی‌شان در نظر گرفته شده‌اند دست نخواهد یافت مگر اینکه اجتماع کثیر شکل بگیرد. این اجتماع کثیر، همراه با تعاون، شرط دستیابی به مقاصد حقیقی آن‌هاست. پس انسان‌های فراوان در بخش‌های آباد زمین دورهم گرد آمدند تا با تعاون و همکاری به اهداف و مقاصدشان دست یابند. در این میان دو گونه اجتماع حاصل شد؛ اجتماعات کامل یعنی شهر و اجتماعات غیر کامل. طبق اصطلاحات فارابی اجتماع کامل شهر و اجتماع نیمه‌کامل، نیمه‌شهر است. اجتماعات کامل هم به سه گونه‌اند؛ بزرگ، متوسط و کوچک. یک شهر بزرگ و کامل و فراگیر که همه جامعه بشر را شامل می‌شود که شهر جهانی و به عبارت امروزی دهکده جهانی است، یک شهر میانه که به معنای کشور است و یک شهر کوچک که همین شهر عرفی است. کمال انسان‌ها با شهر تحقق پیدا می‌کند نه با نیمه‌شهر. در ادامه می‌گوید انسان‌ها در نیمه‌شهرها کمال پیدا نمی‌کنند پس باید شهر، شهر کاملی باشد. زندگی در نیمه‌شهرها مثل دهات‌ها، زندگی‌های پراکنده در روستاها و در بادیه‌ها انسان‌ها را به کمال نمی‌رساند. اینکه در واژگان شرعی هم اعرابی گفته شده، نکته‌اش همین است.

در آخر هم می‌فرماید: اگر تعاون مردمی که درون یک شهر اجتماع پیدا کرده‌اند برای تحقق مقاصد شریف باشد این مدینه، مدینه فاضله شده و اگر عکس آن باشد تبدیل به مدینه گمراهان می‌شود.

و صلی الله علی محمد و آله و سلم

پی نوشت ها ———————————————————————

[1] . نهج البلاغه،  ص 283

[2] . وسائل الشیعه، ج 15، ص 100

[3] . الکافی، ج 2، ص 282

[4] . الکافی، ج‌2، ص 398‌

[5] . کتاب بسیار ارزشمندی است و امروز هم با گذشت بیش از هزار سال از تدوین آن، کتاب بسیار مفیدی است.

[6] . سوره نحل: 120

[7] . عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ فَضَالَهَ بْنِ أَیُّوبَ جَمِیعاً عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ عِکْرِمَهَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقُلْتُ لَهُ لِی جَارٌ یُؤْذِینِی فَقَالَ ارْحَمْهُ فَقُلْتُ لَا رَحِمَهُ اللَّهُ فَصَرَفَ وَجْهَهُ عَنِّی قَالَ فَکَرِهْتُ أَنْ أَدَعَهُ فَقُلْتُ یَفْعَلُ بِی کَذَا وَ کَذَا وَ یَفْعَلُ بِی وَ یُؤْذِینِی فَقَالَ أَ رَأَیْتَ إِنْ کَاشَفْتَهُ انْتَصَفْتَ مِنْهُ فَقُلْتُ بَلَى أُرْبِی عَلَیْهِ فَقَالَ إِنَّ ذَا مِمَّنْ یَحْسُدُ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِذَا رَأَى نِعْمَهً عَلَى أَحَدٍ فَکَانَ لَهُ أَهْلٌ جَعَلَ بَلَاءَهُ عَلَیْهِمْ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ أَهْلٌ جَعَلَهُ عَلَى خَادِمِهِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ خَادِمٌ أَسْهَرَ لَیْلَهُ وَ أَغَاظَ نَهَارَهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَتَاهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ إِنِّی اشْتَرَیْتُ دَاراً فِی بَنِی فُلَانٍ وَ إِنَّ أَقْرَبَ جِیرَانِی مِنِّی جِوَاراً مَنْ لَا أَرْجُو خَیْرَهُ وَ لَا آمَنُ شَرَّهُ قَالَ فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص)- عَلِیّاً (ع)وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ نَسِیتُ آخَرَ وَ أَظُنُّهُ الْمِقْدَادَ أَنْ یُنَادُوا فِی الْمَسْجِدِ بِأَعْلَى أَصْوَاتِهِمْ بِأَنَّهُ لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَمْ یَأْمَنْ جَارُهُ بَوَائِقَهُ فَنَادَوْا بِهَا ثَلَاثاً ثُمَّ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَى کُلِّ أَرْبَعِینَ دَاراً مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ.

الکافی، ج‏2، ص: 666

[8] . دعائم الاسلام، ج 1، ص 148

[9] . سوره اعراف: 82

[10] . سوره اعراف: 127

, , ,
نوشتهٔ پیشین
1-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر (1) – 93/7/3
نوشتهٔ بعدی
3-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر(3) – 93/7/17

پست های مرتبط

فهرست
TelegramBehanceInstagramBehance