3-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر(3) – 93/7/17

صوت و متن این درس را می توانید در این قسمت دانلود کنید:


متن پیاده سازی این فایل صوتی

 

درس خارج

فقه نظام عمران شهری

جلسه 3 (تعریف شهر3)

93/07/17

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلى‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ

در تعریف شهر عرفی مطلبی از فارابی بیان شد که علاوه بر آن ارکانی که باید شهر شرعی بر آن‌ها مشتمل باشد، دو شرط دیگر هم باید داشته باشد. شهر شرعی متقوّم به مردم و دولت است؛ هر جا مردمی باشد و وجود حاکمی بر مبنای قانونی که آن‌ها را رهبری کرده و نظم بین آن‌ها را برقرار کند این شهر شرعی به شمار می‌رود که در مقابل آن تعرّب به‌کاربرده شده است. لکن شهر عرفی ارکان و مقوّمات و ویژگی‌های دیگری افزون بر این دو مقوّم دارد که در سخن فارابی اشاره به این دو رکن دیگر شده است. فارابی به تعاون اشاره کرده و بیان می‌کند که عنصر تعاون با عنصر کثرت جمعیت شهر را تشکیل می‌دهند و مطلق جمعیت شهر را تشکیل نمی‌دهد. فارابی همین‌که چند نفر دور هم جمع شوند اگرچه قانونی هم بین آن‌ها حاکم باشد این را ملاک تحقق شهر نمی‌داند بلکه باید جمعیت انبوه داشته و بین این جمعیت انبوه تعاون هم برقرار باشد. فارابی در نیمه قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری یعنی تقریباً بین سال 259 هجری و 339 زندگی می‌کرم.

کمی جلوتر در قرن هشتم ابن خلدون را می‌بینیم. ابن خلدون متفکّر معروف شمال آفریقایی بوده و بنا بر آنچه بسیاری معتقد هستند بنیان‌گذار علم جامعه‌شناسی است و کتاب المقدّمه که مقدمه تاریخ او است مشتمل بر بسیاری از مباحث جامع‌شناسانه بوده که کتاب بسیار ارزشمندی هم است. ابن خلدون علاوه بر این عناصر چهارگانه‌ای که تاکنون بیان کردیم، -یعنی عنصر کثرت مردم، تعاون آن‌ها و همچنین وجود دولت- عناصر دیگری را هم در شهر عرفی دخیل می‌داند. لا‌اقل دو عنصر را در تعریف شهر عرفی می‌نویسد: یکی ساختمان‌های بزرگ و دیگری وجود بازار است. اصولاً شهر علاوه بر عناصری که قبلاً گفته شد، شهری است که مشتمل بر ساختمان‌های بزرگ و مشتمل بر بازار باشد؛ یعنی باید حرکت اقتصادی و تجارت برون‌شهری در شهر وجود داشته باشد تا شهر، شهر باشد. او عنصر دیگری را هم اضافه می‌کند و آن نقشه شهری است و می‌گوید: افزون بر این دو عنصر، شهر باید نقشه شهری داشته باشد. به تعبیر او «وَ اختِطاطُ المَنازل»[1] عنصر اصلی یک شهر است. ایشان بیان می‌کند: «إنَّ البِنَاءَ وَ اختِطَاطُ المَنازِل إِنَّمَا هُوَ مِن مَنازعِ الحَضَارَهٍ الَّتی یَدعُو إِلیهَا التَّرفُ وَ الدَّعه» تا آنجا که می‌گوید: «فَالمُدُنُ وَ الأَمصَار ذَاتُ هَیاکِلَ وَ أَجرامٍ عَظیمَه وَ بِناءٍ کَبیر وَ هِیَ مُوضُوعَهٌ لِلعُمومِ لا لِلخُصوص فَتَحتَاجُ إِلى اجتماعٍ الأیدی وَ کَثرهُ التَعاوُن» هرکجا شهر شکل می‌گیرد باید ساختمان‌های بزرگ وجود داشته باشد. در روستا هم ساختمان وجود دارد ولی روستا را شهر نمی‌دانیم به دلیل اینکه یکی از امتیازات زندگی شهری وجود ساختمان‌های کلان و بزرگ است. اضافه «إختِطاطُ المَنازل» یعنی ساختمان‌ها و خانه‌ها باید بر وفق نقشه‌ای تنظیم ‌شود. لذا نقشه شهری که جایگاه خانه‌ها را معیّن می‌کند ضرورت یک زندگی و یک جامعه شهری است.

بعد می‌گوید: «فَلا بُدَّ فِی تَمصیرِ الأَمصار وَ اختِطَاطِ المُدُن مِنَ الدُّولَهِ وَ المُلک‏» برای شهر شدن یک شهر و نیز برای اینکه بتوان نقشه شهری را طراحی کرد،این شهر باید دولتی داشته و مَلِک در آن شهر حاکم باشد. -بعد یک مطلبی را اضافه می‌کند که مطلب جالبی است؛ می‌گوید- اصولاً عمر شهرها به اندازه عمر حکومت‌هاست مگر اینکه حکومت دیگری بیاید و آن شهری که آن حکومت قبلی به وجود آورده است را سر پا نگه دارد و ادامه و توسعه دهد. ولی معمولاً شهرها را حکومت‌ها می‌سازند و شهرهای بزرگ دستاورد حکومت‌هاست به‌طوری‌که وقتی یک حکومتی منقرض می‌شود گاهی شهر هم با آن حکومت به تدریج زائل می‌شود و از بین می‌رود. یا لااقل آن‌قدر این شهر کوچک می‌شود و آثار تمدّن در آن کمرنگ می‌شود که به تدریج رو به افول می‌کند.

در ادامه می‌گوید: شباب و جوانی‌ شهرها متناسب با جوانی حکومت‌هاست و پیری شهرها هم متناسب با پیری حکومت‌هاست؛به عبارتی رابطه بین عمران شهری و بین حکومت‌ها به این اندازه رابطه مستحکمی است. عبارت او این است: «فَعُمرُ الدُّولَهِ حینئذٍ عمرٌ لَهافإن کَانَ عُمرُ الدُّولَهَ قَصیراً وَقَفَ الحالُ فیها عندَ الدَّوله و تراجع عمرانها وَ خَرِبَت» عمر هر شهری به اندازه عمر دولتی است که آن شهر را ساخته است؛ اگر عمر دولت کوتاه بود، شهری که به وسیله این دولت ساخته شده و برپا شده است نیز به همان اندازه کوتاه می‌شود و به تدریج بعد از زوال این حکومت شهر هم آرام‌آرام رو به افول می‌رود. «وإن کان أمد الدوله طویلا ومدتها منفسحه فلا تزال المصانع فیها تشاد والمنازل الرحیبه تکثر وتتعدد ونطاق الأسواق یتباعد و ینفسح»

بنابراین ابن خلدون هم تأکید می‌کند که همان دو عنصری که عناصر شکل‌دهنده شهر شرعی است، -یعنی دولت و وجود یک حاکم افزون بر مردمی که این دولت و این حاکم بر آن مردم حکومت می‌کند- باید وجود داشته باشد تا شهری به وجود بیاید. افزون بر این‌ها هم مسئله ساختمان‌های بزرگ و تعاون مردم و همچنین نقشه شهری را بیان می‌کند. بنابراین برای شهر عرفی مقوّمات دیگری بیان می‌شود که ساختمان‌های بزرگ، نقشه شهری و همچنین وجود حرکت اقتصادی در شهر از جمله آن‌هاست.

از روندی که تاکنون برای تعریف شهر عرفی طی شد به این نتیجه می‌رسیم که وجود سیاست واحد -دولت مرکزی و قانونی که آن دولت اجرا می‌کند- و وجود یک اقتصاد فعال از مقوّمات شهر عرفی است و اساس شهر عرفی هم در کارهای اقتصادی بازرگانی برون‌شهری است، نه بازرگانی درون شهری. بازرگانی درون منطقه‌ای در روستا هم وجود دارد، ولی بازرگانی برون‌شهری منظور است که شهر به شهر است.

ویل دورانت نویسنده کتاب تاریخ تمدن مباحث خوبی در این راستا دارد؛ او بر این عناصری که بیان شد یک عنصر جدیدی اضافه می‌کند و آن فرهنگ آن شهر است. می‌گوید این عناصر باید باشند؛ هم نقشه شهری، هم حرکت اقتصادی، دولت و قانون واحد، جمعیت انبوهی که با همدیگر تعاون می‌کنند که یک زندگی شهری شکل بگیرد. ولی افزون بر همه این‌ها باید یک فرهنگ مشترکی هم بین کسانی که در شهر زندگی می‌کنند وجود داشته باشد تا شهر شکل بگیرد. او یک حرفی دارد که اصولاً می‌گوید: فرهنگ؛ مولود کشاورزی است. می‌گوید کشاورزی تولید فرهنگ دارد و بعد فرهنگ تولید تمدّن می‌کند. یعنی وجود یک فرهنگ از لوازم کشاورزی است و کشاورزی تولید فرهنگ می‌کند. وقتی فرهنگ به یک درجه‌ای از رشد و کمال رسید با شهرسازی تبدیل به تمدّن می‌شود. کشاورزی رشد می‌کند، کشاورزی فرهنگ درست می‌کند بعد وقتی فرهنگ مشترک به وجود آمد این مردمی که فرهنگ مشترکی دارند یک‌جا جمع می‌شوند و خودبه‌خود شهر به وجود می‌آید. می‌گوید: وقتی فرهنگ عمومی به حد معیّنی برسد فکر کشاورزی تولید می‌شود و تنها تمدّن است که انسان را به فکر ایجاد مدینه و شهر یا city می‌اندازد. از یک لحاظ تمدّن با سجیّه و خصلت مؤدّب بودن و حسن معاشرت یکی می‌شود و این حسن معاشرت خود صفای اخلاقی است که در شهر دست می‌دهد. می‌توان تعریفی از این فرهنگ مشترک را هم در اثنای مطالب او بیرون کشید که می‌گوید: فرهنگ مشترکی که می‌گوییم یعنی اخلاق مشترک، نظام مشترک، نظام اخلاقی واحد، عقاید اساسی مشترک و زبان مشترک. وقتی به تدریج در بین جمعیتی از مردم نگاه به جهان، به آفرینش، مبدأ، معاد و به امثال این مسائل شکل گرفت و یک نگاه کلان واحد و عقاید اساسی و اخلاق مشترکی بین آن‌ها به وجود آمد اینجا فرهنگ مشترک به وجود می‌آید. فرهنگ مشترک، این سه رکن را دارد: 1- عقاید اساسی مشترک. 2- نظام اخلاقی مشترک. 3- زبان مشترک.

این سه عنصر فرهنگ مشترکی را به وجود می‌آورد که مبنای زندگی شهری می‌شود. بر این اساس شهر عرفی شهری است که دارای این ویژگی‌ها باشد: 1- مردمی با تجمع نسبتاً انبوه و تعاون بین آن‌ها؛ یعنی مردمی که گرد هم می‌آیند،  تجمع انبوهی را به وجود می‌آورند و تعاون بین این مردم برقرار می‌شود. 2- وجود دولت که دولت هم قانون دارد و هم حاکم؛ این مردمی که گرد هم آمده‌اند و تعداد نسبتاً قابل‌توجهی هم هستند، باید قانون و حاکم واحدی هم بین آن‌ها حاکم باشد. 3- اقتصاد بازرگانی و صنعتی؛ وقتی مردم با وجود یک حاکمیت و قانون واحد گرد هم آمدند ناچار یک اقتصاد بازرگانی و صنعتی فعالی هم در بین این جمعیت به‌طور طبیعی شکل می‌گیرد. البته مقصود از اقتصاد بازرگانی همان بازرگانی برون‌شهری است نه بازرگانی درون شهری. 4- ساختمان‌های بزرگ که البته مخصوص شهر نیست، ممکن است در بیابان‌ها هم این‌گونه ساختمان‌ها به وجود بیاید.

ساختمان‌های بزرگ یک غایتی دارند؛ یا غایت سکونت یا تجارت و یا رسیدگی به امور مردم است. ساختمان‌های بزرگ از لوازم زندگی شهر است. البتّه غایت عقلایی دارد؛ وقتی ساختمان به زندگی شهری می‌آید و وقتی ما شهری داریم که این شهر از دولت واحدی برخوردار است، تعاون بین مردم در این شهر وجود دارد و وقتی می‌گوییم اقتصاد مشترک و فعالی در این شهر وجود دارد، ساختمان‌های بزرگ باید مرتبط به یکی از همین غایات باشد؛ یا غایت مربوط به دولت و مدیریت شهری است یا مربوط به اقتصاد بازرگانی است یا مربوط به آن مردم انبوهی است که می‌خواهند با هم زندگی کنند.

ویژگی چهارم زندگی شهری فرهنگ مشترک است؛ این مردمی که دور هم جمع می‌شوند که دارای سیاست مشترکی هستند -یعنی دولت مشترک، قانون مشترک و همچنین دارای اقتصاد مشترکی هستند- باید دارای فرهنگ مشترک هم باشند.

عنصر دیگر نقشه شهری است؛ یعنی اینکه عدّه‌‌ای دور هم جمع شوند حالا اقتصاد مشترک و فرهنگ مشترک هم داشته باشند، امّا همین‌طور ساختمان‌های درهم‌ریخته و بدون نقشه و بدون نظم باشد به آن شهر نمی‌گویند. شهر جایی است که نقشه شهری داشته باشد. این نقشه شهری دو کار می‌کند: یکی نیازها را برآورده می‌کند، دیگری رابطه بین مردم را در این زندگی شهری تنظیم می‌کند.

این عناصر شش‌گانه عناصری هستند که در یک شهر عرفی باید شکل بگیرند. در بحث‌های گذشته هم بیان شد که شهر عرفی به این معنا نیست که این شهر در احکام شرعی مدنظر نباشد بلکه در بسیاری از احکام شرعی مدنظر است منتها گفتیم احکام شرعی بر دو نوع شهر یا بر دو اصطلاح در اصطلاح شهر یا مدینه یا بلد منطبق شده است.

در رابطه با بحث آیات پربرکتی در سوره بقره آمده است که به این تربیت است:

«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمین‏ * وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَهً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ * وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ * وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ * رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ‏»[2]

این مجموعه آیات، بسیار اساسی و بنیادی بر همین بحث هستند. اولین شهری را که نظام امامت الهی برپا داشته است، شهر مکّه است؛ نظام امامت الهی این شهر را به وجود آورد. شهر دست‌ساخت همین نظام امامت است و آغاز این شهر از مسجد الحرام و کعبه مشرّفه است. کعبه مشرّفه در قرآن کریم با دو گونه تعریف و با دو گونه توصیف معرفی شده است؛ در یکجا می‌فرماید:

«وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی‏ شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ»[3]

می‌فرماید: ما این خانه کعبه را خانه ابراهیم(ع) قرار دادیم، یعنی خانه امامت قرار دادیم. ابراهیم(ع) همان کسی است که خدا به او فرمود: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» این خانه کعبه را ما خانه امامت جامعه بشری قرار دادیم. در این قسمت یک نکته قرآنی جالبی است که می‌فرماید: ما از آغاز که این خانه را برای امامت فراهم کردیم به ابراهیم بزرگ به این امام ناس گفتیم: «أَنْ لا تُشْرِکْ بی‏ شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ». بعد می‌فرماید: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَهً لِلنَّاسِ» و در جای دیگر فرمود: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ». اینجا می‌فرماید: این بیت را که برای امامت قرار دادیم بیت ناس و بیت اَمن ناس و «مَثابَهً» مرجع مردم و محل امنیت مردم قرار دادیم. «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَهً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً» از این به بعد اسماعیل هم اضافه می‌شود؛ «وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ».

اینجا مسئله اعتکاف به وجود می‌آید. اعتکاف از پدیده‌های نظم شهری است. وقتی هنوز امام تنها بود گفت: «لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ» اما وقتی اسماعیل (ع)هم در کارآمد، اسماعیل (ع)هم تداوم این امامت است، این تداوم و این امامت همراه با زندگی شهری است و اینجا «وَ الْعاکِفینَ» گفته شد.

لذا بعد خداوند به ابراهیم(ع) می‌فرماید: «اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً» که اینجا شهر شکل گرفته است. در نوبت دوم دو بار دستور به ابراهیم(ع) می‌رسد؛ یک بار وقتی تنهاست و امام است، اما امامی است که هنوز این امام امّتی ندارد و هنوز شهر شکل نگرفته است. وقتی به او دستور می‌رسد و به او گفته می‌شود: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ»[4] مکانی درست می‌شود، بیتی برای امامت ایجاد می‌شود. بعد به او دستور داده می‌شود این بیت را که بیت امامت است برای قائمین و طائفین تطهیر کن. وقتی این طائفین و قائمین بیایند شهر شکل خواهد گرفت و بعد هم نوبت به عاکفین می‌رسد. لذا اینکه می‌بینید در موضوع اعتکاف گفتند در هر مسجدی نمی‌شود اعتکاف کرد و یا می‌گویند در مسجد جامع، در مسجدی که «تُقامُ فیهِ الجُمعَه» یا اجتماعات کثیره، معلوم می‌شود اعتکاف از پدیده‌ها و از عبادت‌های زندگی شهری است و لذا از عبادت‌های فردی نیست.

در آیه «اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ‏» هم دوباره آن مسئله جنبه اقتصادی، جنبه همان اساس اعتقادی که گفتیم اساس‌ عقایدی مشترک باید در زندگی شهری وجود داشته باشد است مطرح می‌شود. «مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» هم اشاره به این است که این شهر الهی و این شهری که با دست امامت می‌خواهد به وجود بیاید مقدمه یک شهر جهانی است؛ زیرا بعد می‌فرماید: «وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً» یا «رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ» مسئله پیدایش آینده این رسول و به تدریج شکل گرفتن آن تمدّن و آن شهر جهانی است.

در این آیات کاملاً آغاز تا انجام این حرکت تعیین شده است؛ آغاز آن از امامت و پیدایش خانه امام که مرکز امامت است بوده، بعد این مرکز امامت به مرکز مردم و خانه مردم تبدیل می‌شود، این خانه مردم شهر را شکل می‌دهد و این شهر یک شهر عرفی خواهد شد. زیرا اینجا که می‌گوید: «هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ» مراد از بلد، شهر عرفی است، نه شهر شرعی. «وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ» فعالیت اقتصادی همراه هر شهر شرعی است و لذا این دعا نصیب مردم این شهر می‌شود.

وصلی الله علی محمد و آله و سلم

 

پی نوشت ها ————————————————————————–

[1]. موسوعه مصطلحات ابن خلدون و الشریف علی محمد الجرجانی، ج ‏1، ص 278

[2]. بقره، آیات 124 تا 129

[3]. حج، 26

[4]. حج، 26

, , ,
نوشتهٔ پیشین
2-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر(2) – 93/7/10
نوشتهٔ بعدی
4-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر(4) – 93/7/24

پست های مرتبط

فهرست
TelegramBehanceInstagramBehance