4-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر(4) – 93/7/24

صوت و متن این درس را می توانید در این قسمت دانلود کنید:


متن پیاده سازی این فایل صوتی

 

درس خارج

فقه نظام عمران شهری

جلسه 4 (تعریف شهر4)

93/07/24

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلى‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ

بحث در تبیین عناصر اصلی شهر عرفی به اینجا رسید که بیان شد از مطالبی که جامعه‌شناسان و اهل نظر در طول تاریخ در رابطه با شهر عرفی ارائه داده‌اند می‌توان چنین جمع‌بندی کرد که علاوه بر آن عناصری که برای شهر شرعی قائل شدیم که دو عنصر اصلی؛ دولت الهی و مردم بود، پنج عنصر دیگر بر آن دو عنصر افزوده می‌شوند و شهر عرفی با این هفت عنصر شکل می‌گیرد. عنصر سوم جمعیت انبوه همراه با تعاون اجتماعی است؛ یعنی وجود جمعیت کثیر متعاون شرط شکل‌گیری شهر است. اگر جمعیت کم باشد شهر شکل نمی‌گیرد و اگر جمعیت همکاری لازم را باهم نداشته باشند، بازهم شهر شکل نمی‌گیرد. عنصر چهارم بازار و صنعت است؛ یعنی گردش و فعالیت اقتصادی که از لوازم زندگی شهری است؛ مانند تجارت و بازار و صنعت به تناسب زندگی شهری. عنصر پنجم ساختمان و ساختمان‌های کلان و بزرگ است. عنصر ششم وجود نقشه شهری است؛ یعنی وجود نظمی که بر مبنای نقشه این نهادهای شهری را با همدیگر ارتباط دهد و خدمات شهری را با همدیگر منسجم کند. عنصر هفتم هم وجود فرهنگ مشترک است که در تعریف فرهنگ مشترک گفته شد اشتراک در عقاید اساسی، اصول اخلاقی و زبان است؛ این سه عنصر فرهنگ مشترک شهری را به وجود می‌آورد. اگر این هفت عنصر شکل بگیرند، می‌توان گفت که در جایی شهر شکل گرفته است.

همچنین توضیحی در رابطه با زندگی شهری بر مبنای مبانی فقهی و منابع دینی خود هم ارائه می‌دهیم؛ یعنی زندگی شهری چگونه شکل می‌گیرد؟ و وقتی شهر شکل گرفت، مردمی درون این شهر زندگی کردند و این هفت عنصر در شهر برقرار شد؛ دولتی بود، حاکمی بود، قانونی بود، مردم انبوه متعاونی بودند و ساختمان‌های متناسب با زندگی شهری، نقشه شهری، صنعت، بازار، فرهنگ مشترک بود حالا درون این شهر قوام زندگی شهری به مردمی است که در این شهر با این خصوصیّات زندگی کرده و زندگی شهری پیدا می‌کنند. از منابع دینی خود استفاده می‌کنیم که  اگر بخواهیم شهر خوب -که همه امکانات هفت‌گانه در آن وجود دارد و بر وفق معیارهای مثبت یک شهر است- را برپا کنیم، برای این کار شرایطی نیاز دارد.

اولین شرط این زندگی شهری اطاعت و نصرت حاکم است؛ یعنی فرض کردیم حاکمی وجود دارد، البته حاکم، حاکم عدل و قانون عدل باشد. در گام بعد رابطه بین این حاکم و قانون از یک سو و مردم آن شهر از سوی دیگر است. منظور از قانون هم یعنی فرمان حاکم -منظور ما از حاکم شخص حاکم نیست، بلکه نهاد حاکمیت است-  و چیزی جز این را از قانون اراده نمی‌کنیم؛ قانون همان فرمان نهاد حاکمیت است. پس حاکمیت و فرمان عدل، بعد اطاعت و نصرت؛ -یعنی اطاعت و یاری- [از لوازم ایجاد شهر است.]

در قرآن کریم دو دسته آیه وجود دارد؛ یک دسته که مربوط به حاکمان است و نوع دیگر که مربوط است به مردم و محکومین و آن‌هایی که زیر چتر حاکمیت زندگی می‌کنند. وقتی قرآن کریم در تعریف حاکم سخن می‌گوید چنین می‌فرماید:

«الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ»[1]

کسانی که اگر به آن‌ها تمکین در زمین بخشیدیم -که تمکین در زمین همان قدرت و حاکمیت است- و اگر حاکمیت را برای آن‌ها فراهم کردیم، اقامه نماز، ایتای زکاه و امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند. در چند جای قرآن کریم حاکمان این‌گونه تعریف شدند که آن‌ها اقامه صلاه و ایتای زکاه می‌کنند. برای مثال در جای دیگر خداوند متعال می‌فرماید:

«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُون‏»[2]

آنجا هم توصیف این است که آن‌ها اقامه صلاه و ایتای زکاه می‌کنند. یا وقتی ابراهیم(ع) برای ذرّیّه خود -که منظور همان ائمّه‌ای است که خدای متعال از ذرّیّه او معیّن کرده- عرضه می‌دارد:

«رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُون‏»[3]

دعا می‌کند: خدایا فرزندانی به من عطا کن که اقامه کننده صلاه باشند.

اما وقتی قرآن کریم در تعریف مردمِ جامعه اسلامی سخن می‌گوید، ابتدا می‌فرماید: آن‌ها امربه‌معروف و نهی از منکر می‌کنند:

«وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»، پس «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ»[4]

ظاهراً نکته این است؛ امام و حاکمیت که مظهر قانون و مظهر عدل است؛ یعنی نماد عدل در هر جامعه‌ای -اگر آن جامعه، جامعه عادل باشد- حاکمیت آن جامعه است که در فرمان حاکم و در اجرای آن فرمان شکل می‌گیرد، این نماد عدل است پس حاکم نماد عدل و نماد اطاعت خدا است. به دلیل اینکه در ادبیات دینی مراد از عدل اطاعت از خداست و فرمان عدل هم فرمان اوست. حال نماد این اطاعت خود حاکم است؛ وقتی حاکم مطیع خدا شد تبدیل به نماد عدل می‌شود و قرآن کریم از این نماد عدل بودن حاکم به اقامه صلاه و ایتای زکاه تعبیر می‌کند. اقامه صلاه نماد وفای به حقّ خدا و حقّ الله است و ایتای زکاه نماد وفای به حقّ مردم است. این مقیم الصلاه و المعطی زکاه، یعنی مطیع خدا بودن که نماد آن این دو عنصر اساسی است. لذا در روایات مربوط به عدل و مخصوصاً عدل شاهد مانند روایت ابن ابی یعفور که روایت صحیحه مشهوره‌ای است را به عنوان مؤید ذکر کردیم؛ حضرت می‌فرماید: اگر می‌خواهی عدالت عادل را بشناسی و بفهمی، ببین اگر کسی دائماً نماز جماعت حاضر می‌شود و پایبند به نماز جماعت است این خود نشان‌دهنده عدل او است.[5]

برای اینکه بدانیم کسی عادل است خیلی لازم نیست در زندگی او تحقیق کرده و باطن زندگی‌اش را موشکافی کنیم، همین‌که رفتار او رفتاری است که نشان‌دهنده پایبندی او به موازین دینی است، این یعنی او عادل است. پس رفتار نشان‌دهنده پایبندی به موازین دینی است که نماد اصلی آن پایبندی به نماز اوّل وقت و مخصوصاً نماز جماعت است. اقامه صلاه نماد این اطاعت الهی است؛ وقتی حاکم مقیم الصلاه و معطی الزکاه شد یعنی تبدیل به حاکمی شده که اقامه عدل می‌کند و در نتیجه آن معروف و دوری از منکر در جامعه شکل می‌گیرد. یعنی وقتی حاکم عدل، حاکم مقیم الصلاه و معطی الزکاه داشتیم، خود این حاکم معروف و منکر را در جامعه تولید می‌کند به عبارتی معروف را معروف و منکر را منکر می‌کند؛ یعنی نشان می‌دهد. او با رفتار عدل خود راه عدل و راه ظلم را نشان می‌دهد. لذا در مباحث فقه فرهنگ این بحث را به شکل مفصل توضیح دادیم که معروف و منکر به معنای فرهنگ اجتماعی است. وقتی در قرآن کریم از واژگان معروف یا منکر نام برده می‌شود، این به معنای فرهنگ است. همین چیزی که در عرف اهل دانش و اهل مباحث اجتماعی به آن فرهنگ می‌گویند که اگر بخواهیم آن را دقیق و شرعی تعریف کنیم، فرهنگ همان چیزی است که ما از آن به معروف و منکر تعبیر می‌کنیم.

این معروف و منکر به وسیله حاکم در جامعه پایه‌گذاری می‌شود، حاکمیت است که فرهنگ می‌سازد؛ حاکمیت است که می‌گوید معروف و منکر چیست و معروف را در جامعه معروف و منکر را منکر می‌کند. لذا وقتی قرآن کریم در تعریف حاکمان سخن می‌گوید، می‌فرماید: «الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ» و بعد می‌فرماید: «وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ»؛ یعنی امربه‌معروف و نهی از منکر بعد از اقامه صلاه و ایتای زکاه در جامعه شکل می‌گیرد؛ به عبارتی امربه‌معروف و نهی از منکر بعد از فعل حاکم و عدل و رفتار عادلانه او شکل می‌گیرد.

اما وقتی به سراغ جامعه می‌آید، می‌فرماید: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» اینجا «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» این فرهنگ است که اقامه صلاه و ایتای زکاه و اطاعت رسول و پایبندی به قانون را در یک جامعه درست می‌کند. وقتی امام فرهنگ را تولید و سامان داد، خود همین فرهنگ عمومی مردم را نمازخوان و پایبند به قانون خواهد کرد، همین فرهنگ عمومی مردم مؤدّب به آداب شهری -به تعبیر جامعه‌شناسان- درست می‌کند. آنچه مردم را مؤدّب به آداب شهری -که خواه‌ناخواه همان آداب شرعی است- می‌کند، همین فرهنگ سیاسی است.

در حقیقت فرهنگ آن لایه زیرین شکل‌گیری روابط اجتماعی است؛ یعنی اگر می‌خواهیم اقتصاد سالم داشته باشیم باید قبل از آن فرهنگ سالم باشد، چون اقتصاد سالم یعنی در چارچوب قانون بودن که همان «یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» است. وقتی این «یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» چه در عرصه اقتصاد و چه در عرصه‌های دیگر شکل می‌گیرد که «أمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْکَرِ» در جامعه شکل گرفته باشد. همراه با شکل‌گیری فرهنگ عمومی نصره الامام شکل می‌گیرد؛ به عبارتی وقتی حاکمیت حاکم شکل می‌گیرد که مردم او را یاری کنند.

اگر حاکمیت این حاکم شکل گرفت و در جامعه پذیرفته شد، اولین کاری که خود حاکم و نهاد حاکمیت باید به آن پایبند باشد قانون است. لذا یکی از شرایط فرهنگ‌سازی پایبندی نهادهای حاکمیت به قانون است؛ یعنی اگر بخواهیم در جامعه فرهنگ‌سازی کنیم اولین شرط این است که نهاد حاکمیت به قانون پایبند باشد و خود او نماد معروف و ترک منکر باشد. لذا یکی از خطرناک‌ترین خطرهایی که یک جامعه را تهدید می‌کند این است که نهادهای حاکمیتی با قانون خیلی سروکاری نداشته باشند؛ یا قانون را سبک بشمارند یا به قانون آن‌چنان‌که باید پایبند نباشند. مثلاً اگر شهرداری خواست مجوّز به نهاد حکومتی بدهد نباید با نهاد حکومتی غیرازآن برخوردی که با مردم عادی دارد را داشته باشد. یعنی اگر ما کاری کردیم که نهادهای حاکمیتی امتیاز خواستند و گفتند قانون برای همه خوب است اما نه برای ما، دیگر نباید انتظار جامعه قانونمند و جامعه‌ای که فرهنگ مستحکم در آن شکل بگیرد را داشته باشیم.

حاکمیت، فرهنگ عمومی را به وجود می‌آورد و فرهنگ عمومی است که مردم را به سمت پایبندی به قانون می‌کشاند و مردم را پایبند به قانون می‌کند و فرهنگ عمومی شکل می‌گیرد. فرهنگ معروف و منکر در جامعه وقتی شکل می‌گیرد که مردم امربه‌معروف و نهی از منکر کنند و وقتی امر می‌کنند که واقعاً این فرهنگ در روان مردم نهادینه شده باشد، مردم یک کار غیر شرعی را که ببینند مثل این است که یک موجود وحشتناک را در جامعه خود دیده‌اند. الآن اگر که در شهر راه می‌رویم ناگهان یک موجود وحشتناکی بیاید مردم چه برخوردی با آن می‌کنند؟‌ عین همین برخورد را وقتی می‌کنند که یک کار غیر فرهنگی یا یک کار ضدّ فرهنگی را در جامعه ملاحظه کنند. البته اگر ما بتوانیم فرهنگ دینیِ درست را در جامعه نهادینه کنیم.

به هر حال دلیل این تفاوت تعبیر که «الَّذینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ» و بعد «وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ» است به این جهت است که این اقامه صلاه نسبت به نهاد حاکمیت تشکیک تعبیری یا توصیفی است. نهاد حاکمیت یعنی آن کسی که مقیمُ الصّلاه است. صلاه در فرهنگ دینی و در روایات ما نماد اطاعت خدا است؛ یعنی کسی که نماز می‌خواند -نماز درست- می‌گوید: خداوندا؛ من در هر آنچه امر می‌کنی مطیع تو هستم، خاضع است، قیام او، رکوع او، سجده او، حمد او، ذکر او و همه، یعنی من خاضع برای خدا هستم، مطیع خدا هستم. نماز نماد اطاعت خداست و آن وقت حاکم مقیم الصّلاه است.

تعبیر به مقیم الصّلاه هم نکته جالبی است؛ مقیم یعنی هم خود او نماز را برپا می‌دارد و هم اطاعت خدا و قانون عدل الهی را در جامعه برپا می‌دارد. اگر به متون قرآنی و روایاتی که در رابطه با توصیف نماز وارد شده است مراجعه کنید، مثلاً چنین وارد شده است: «إذا قُبِلَت قُبِلَ ما سِواها إذا رُدَّت رُدَّ ما سِواها»[6]، «الصلاه عَمُودُ الدِّینِ»[7] و «بِهِ یُطاعُ الله وَ یُعصی» و امثال این موارد چیزی است که در روایات و در آیات آمده است که نماز نماد اطاعت و خضوع برای خدا است؛ لذا اینکه ائمّه اطهار( یا رسول اکرم(ص) این‌چنین نمازهای طولانی می‌خوانده‌اند؛ آن نماز شب‌ها و آن نوافل به دلیل این بود که آن‌ها نماد اطاعت خدا بودند و تمام این خضوع و اطاعت برای خدا همه شخصیت آن‌ها را لبریز کرده بود.

به‌هرحال حاکمیت نماد عدل و اطاعت خداست پس باید این نهادینه بودن عدل و تبعیت از قانون در همه نهادهای حکومتی جلوتر از مردم باشد. تجلّی بی‌قانونی در نهاد حاکمیت و نهادهای حاکمیتی بسیار خطرناک است، مخصوصاً نهاد قضا و قضاوت. یک تحلیل قطعی این است که بسیاری از این بی‌قانونی‌هایی را که مردم انجام می‌دهند ناشی از این است که وقتی به نهادهای حاکمیتی مراجعه می‌کنند آن‌چنان‌که باید، پایبندی به قانون را نمی‌بینند. این کار در روحیه جامعه اثر منفی دارد همان‌طور که عکس آن نیز اثر مثبت دارد.

بنابراین نهاد حاکمیت و حاکم، مقیم الصلاه و معطی الزکاه است؛ یعنی هم نسبت به حقّ خدای متعال و هم نسبت به حق مردم جدی است. یا به عبارتی هم ولایت عرضی و هم ولایت طولی را در نظر می‌گیرد.ولایت یک تاری دارد و یک پودی؛ آن وقت این تاروپود یک جامعه منسجمِ بر مبنای عدل را ایجاد می‌کند. تار آن ارتباط با خدا و این ولایت طولی است که شامل خدا، رسول، امام و حتّی ولی فقیه می‌شود و پود جامعه که ولایت عرضی است یعنی مردم با همدیگر و حاکم با مردم چگونه رفتار می‌کند. این رفتار حاکمیت با مردم، رفتار مردم با همدیگر را هم شامل می‌شود. لذا «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا»[8]، «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا»[9] و «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم‏»[10] همه ولایت طولی هستند، اما وقتی فرمود: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» این ولایت عرضی است که پود نظام اجتماعی را شکل می‌دهد.

پس اگر بخواهیم یک نظام اجتماعی مبتنی بر عدل داشته باشیم که تاروپود آن عدل باشد، باید «إقامُ الصَّلاه» کنیم. اقامه صلاه، کنایه از اطاعت در آن مقام طولی است، ایتای زکاه هم این ولایت عرضی را برای ما به وجود می‌آورد؛ یعنی حقّ خدا را هم در آن نظام ولایت طولی و هم در آن نظام ولایت عرضی به وجود می‌آورد و این همه‌جا در همه احکام شرع ساری است.

وقتی عدل در نهاد حاکمیت جا افتاد بعد بر مبنای این به معروف امر می‌کند؛ یعنی معروف را در جامعه بر مبنای عدلی که در خود نهاد حاکمیت جلوه‌گر شده است تعمیم می‌دهد و امر می‌کند و مردم را بر عدل تربیت می‌کند که در این صورت فرهنگ عمومی ایجاد می‌شود. وقتی فرهنگ عمومی را ایجاد کند، یعنی مردم را نمازخوان و معطی الزکاه می‌کند و ادای حقوق الهی و حقوق ناس را به مردم یاد می‌دهد. پس امربه‌معروف و نهی از منکر در رفتار حاکم بعد از اقامه صلاه و ایتای زکاه خود حاکم است، اما در جامعه باید امربه‌معروف و نهی از منکر قبل از اقامه صلاه باشد؛ یعنی باید فرهنگ به وجود بیاید، بعد جامعه مقیم الصلاه و معطی الزکاه به وجود بیاید.

این ولایت ولایت عرضی است منتها تا ولایت طولی در جامعه شکل نگیرد ولایت عرضی هم شکل نخواهد گرفت. البته ولایت عرضی غیر از ولایت طولی است؛ می‌فرماید مردم «بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ»، یعنی هم این شخص ولیّ اوست و هم او ولیّ این است. این ولایت ولایت طرفینی است اما در ولایت طولی ولایت یک‌طرفه است. لذا قرینه آن هم «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ» است که بعدازآن می‌فرماید: «یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر»، پس امربه‌معروف طرفینی است؛ هم این آن را به معروف امر می‌کند، هم او این را به معروف امر می‌کند، نه اینکه فقط یک نفر آن‌ها را به معروف امر می‌کند و فقط او مردم را از منکر نهی می‌کند. امربه‌معروف و نهی از منکر طرفینی است و همه باید همدیگر را امربه‌معروف و نهی از منکر کنند. در مسائل اجتماعی همیشه این تبادل وجود دارد و اصلاً نمی‌تواند یک‌طرفه باشد؛ اگر بخواهیم جامعه داشته باشیم باید رابطه در زندگی اجتماعی دو طرفه باشد. البته همه این بافت بر خلاف بافت طولی است؛ ولایت در بافت طولی یعنی آمر، حاکم است که امر می‌کند و دیگر محکوم امر نمی‌کند، اما در حالت عرضی همه همدیگر را امر می‌کنند.

بنابراین در زندگی شهری، این فرهنگ است که نهاد زیرین زندگی شهری را به وجود می‌آورد. فرهنگ هم یعنی معروف و منکر. «ما یُعرَف»، یعنی آنچه خوب و پسندیده است و «ما یُنکَر» هر جامعه‌ای، یعنی آنچه در جامعه ناپسند است. ما بر مبنای استدلال و بر مبنای شواهد زیادی فرهنگ را این‌گونه تعریف کردیم؛ فرهنگ منظومه ارزش‌های اجتماعی یا منظومه پسندها و ناپسندهای اجتماعی است که البته گاهی در سیاست می‌آید، گاهی در اقتصاد می‌آید، گاهی در پوشش می‌آید، گاهی در غذا می‌آید، گاهی در ساختمان می‌آید، گاهی در رفتار افراد با یکدیگر می‌آید. همه این موارد فرهنگ است زیرا فرهنگ منظومه پسندها و ناپسندهاست.

البته این فرهنگ قابل تغییر هم است و گاهی عوض می‌شود اما تعویض فرهنگ پروسه زمانی نسبتاً طولانی نیاز دارد و چیزی نیست که به این سادگی یا به این سرعت عوض شود.

در مباحث مربوط به فرهنگ بیان شد که دین یعنی نظام اجتماعی، یعنی همان چیزی که ساختار روابط اجتماعی را شکل می‌دهد. علّت آن هم این است که ملوک و حاکمان فرهنگ‌ساز هستند. فرهنگ که ساخته شد بر اساس این فرهنگ نظام اجتماعی شکل می‌گیرد و اقتصاد جامعه، آموزش‌وپرورش جامعه، رفتارهای فردی، رفتارهای اجتماعی، نحوه پوشش، نحوه غذا خوردن، نحوه ساختمان‌سازی، همه این‌ها تجلّیات لایه زیرین فرهنگی است که عبارت است از همان معیارهای پسند و ناپسندها که ما بر مبنای چه معیاری چیزی را پسندیده یا ناپسند می‌دانیم. این منظومه پسندیده‌ها و ناپسندیده‌ها فرهنگ هر جامعه است و این را حاکم به وجود می‌آورد. در حقیقت هر حاکمیتی این را به وجود می‌آورد.

در قرآن کریم مسئله حضرت ابراهیم(ع) مسئله مهمی است؛ حضرت ابراهیم(ع) در حقیقت آغاز یک مرحله‌ای است که این مرحله یک دوره‌ای است که از ابراهیم(ع) آغاز و به امام زمان. ختم می‌شود. این دوره دوره شکل‌دهی همان چیزی است که در قرآن کریم از آن به امّت تعبیر می‌شود.

خداوند در آخرین آیه سوره حج می‌فرماید:

«وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّهَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ وَ فی‏ هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقیمُوا الصَّلاهَ وَ آتُوا الزَّکاهَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیرُ»[11].

«هُوَ سَمَّاکُمُ»، «مِلَّهَ أَبیکُمْ» یک پدر برای این جامعه تعریف شده است؛ پدر آغازین و آن پدر ابراهیم(ع) است،  او بنیان‌گذار است و بنیان‌گذار جامعه اسلامی و «هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ» شده است.

در آن دعای حضرت ابراهیم(ع) در سوره بقره این روند را نشان می‌دهد؛

«وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ * رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیم‏»[12].

این روند یک آغازی دارد که از همین ابراهیم و اسماعیل’ شروع می‌شود و یک جامعه‌ای بنیان‌گذاری می‌شود. این جامعه از کجا بنیان‌گذاری می‌شود و آغاز آن چیست؟ آغاز آن امام است که شخص ابراهیم(ع) است. این امام بیت پیدا می‌کند.

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بی‏ شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْقائِمینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ»[13].

بیت که درست شد بعد خانواده آمده و یک اهل البیتی برای این خانه امام به وجود می‌آید. این اهل البیت آن سلول مرکزی تولید آن جامعه مسلم و‌ جامعه اسلامی است. این سلول مرکزی آمد تا به وجود مقدّس رسول اکرم محمد مصطفی(ص) برسد. در این دوره جدید اَب دیگر جامعه همین رسول اکرم(ص) است که بنیان‌گذار این جامعه نو، است یعنی همان جامعه نو را ایشان از نو تجدید کرده است. بازهم این خانواده خانواده مرکزی است که اهل بیت رسول خدا(ص) جایگاه مهمی در شکل‌گیری جامعه اسلامی و در ایجاد بافت آن دارند. اینکه بیان شد جامعه اسلامی تاروپود دارد، این تاروپود را اوّل باید خود رسول اکرم(ص) در این بیت مرکزی که اهل البیت هستند به وجود بیاورد. امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن، حسین(علیهم السلام)  آن هسته مرکزی هستند. از این هسته مرکزی هم جامعه شکل می‌گیرد.

بعدازاین خانواده، بیوت مؤمنین شکل می‌گیرد و از اینجا شهر اسلامی شروع می‌شود؛ لذا فرمود:

«وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلى‏ عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ»[14]

یا در جایی دیگر فرمود:

«وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنی‏ وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ»[15].

این بلد از اینجا شکل می‌گیرد؛ بلد اسلامی از امام شروع می‌شود و اولین مردمی که هسته مرکزی شهر اسلامی را تشکیل می‌دهند همان بیت‌اند، همان بیتی که «یُطَهِّرُهُ اللهُ تَطْهیراً»[16] هستند. این بیت باید در یک خانه طهارت باشد، «وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ». این بیت، بیت همین امامت و بیت همین خانواده است. بعدازاین آن فرهنگ طهارت و فرهنگ عدل برای یک جامعه پایه‌گذاری می‌شود، بر مبنای آن عدل در جامعه برپا می‌شود که این عدل پایانی و کامل را امام زمان. ایجاد می‌کند؛ به دلیل اینکه خدای متعال از همان آغاز می‌خواست -یعنی دعوت کرده بود که مردم کمک کنند- آن جامعه عدل برپا شود اما این تقصیر خود مردم است که از اطاعت و نصرت کوتاهی کردند.

وصلی الله علی محمد و آله و سلم

پی نوشت ها ———————————————————

[1]. حج، آیه 41

[2]. سجده، آیه 24

[3]. ابراهیم، آیه 37

[4]. توبه، آیه 71

[5]. وَ رَوَاهُ الشَّیْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ مُوسَى بْنِ أُکَیْلٍ النُّمَیْرِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ نَحْوَهُ إِلَّا أَنَّهُ أَسْقَطَ قَوْلَهُ فَإِذَا کَانَ کَذَلِکَ لَازِماً لِمُصَلَّاهُ إِلَى قَوْلِهِ وَ مَنْ یَحْفَظُ مَوَاقِیتَ الصَّلَاهِ مِمَّنْ یُضِیعُ وَ أَسْقَطَ قَوْلَهُ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) هَمَّ بِأَنْ یُحْرِقَ إِلَى قَوْلِهِ بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ وَ زَادَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَا غِیبَهَ إِلَّا لِمَنْ صَلَّى فِی بَیْتِهِ وَ رَغِبَ عَنْ جَمَاعَتِنَا وَ مَنْ رَغِبَ عَنْ جَمَاعَهِ الْمُسْلِمِینَ وَجَبَ عَلَى الْمُسْلِمِینَ غِیبَتُهُ وَ سَقَطَتْ بَیْنَهُمْ عَدَالَتُهُ وَ وَجَبَ هِجْرَانُهُ وَ إِذَا رُفِعَ إِلَى إِمَامِ الْمُسْلِمِینَ أَنْذَرَهُ وَ حَذَّرَهُ فَإِنْ حَضَرَ جَمَاعَهَ الْمُسْلِمِینَ وَ إِلَّا أَحْرَقَ عَلَیْهِ بَیْتَهُ وَ مَنْ لَزِمَ جَمَاعَتَهُمْ حَرُمَتْ عَلَیْهِمْ غِیبَتُهُ وَ ثَبَتَتْ عَدَالَتُهُ بَیْنَهُمْ.

 وسائل الشیعه، ج‏27، ص: 392

[6]. وَ عَنْ جَمَاعَهٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَهَ عَنْ حُسَیْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) یَقُولُ کُلُّ سَهْوٍ فِی الصَّلَاهِ یُطْرَحُ مِنْهَا غَیْرَ أَنَّ اللَّهَ یُتِمُّ بِالنَّوَافِلِ إِنَّ أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلَاهُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا إِنَّ الصَّلَاهَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِی أَوَّلِ وَقْتِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِیَ بَیْضَاءُ مُشْرِقَهٌ تَقُولُ حَفِظْتَنِی حَفِظَکَ اللَّهُ وَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِی غَیْرِ وَقْتِهَا بِغَیْرِ حُدُودِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِیَ سَوْدَاءُ مُظْلِمَهٌ تَقُولُ ضَیَّعْتَنِی ضَیَّعَکَ اللَّهُ.

وسائل الشیعه، ج‏4، ص: 108

[7]. َ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَهَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع)قَالَ: الصَّلَاهُ عَمُودُ الدِّینِ مَثَلُهَا کَمَثَلِ عَمُودِ الْفُسْطَاطِ إِذَا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الْأَوْتَادُ وَ الْأَطْنَابُ وَ إِذَا مَالَ الْعَمُودُ وَ انْکَسَرَ لَمْ یَثْبُتْ وَتِدٌ وَ لَا طُنُبٌ.

وسائل الشیعه، ج‏4، ص: 27

[8]. البقره: 257 اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ

[9]. المائده: 55 إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ‏

[10]. النساء: 59 یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً

[11]. سورۀ حج، آیه 78

[12]. سورۀ بقره، آیات 127 تا 129

[13]. سورۀ ابراهیم، آیه 26

[14]. سورۀ بقره، آیه 126.

[15]. سورۀ ابراهیم، آیه 35.

[16]. الأحزاب: 33 وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاهَ وَ آتینَ الزَّکاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً.

, , ,
نوشتهٔ پیشین
3-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر(3) – 93/7/17
نوشتهٔ بعدی
5-فقه نظام شهرسازی – تاریخچۀ شهر – 93/8/22

پست های مرتبط

فهرست
TelegramBehanceInstagramBehance