5-فقه نظام شهرسازی – تاریخچۀ شهر – 93/8/22

صوت و متن این درس را می توانید در این قسمت دانلود کنید:


متن پیاده سازی این فایل صوتی

 

درس خارج

فقه نظام عمران شهری

جلسه 5 (تعریف شهر5)

93/08/22

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلى‏ سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ

بیان شد که در منابع دینی به دو گونه شهر اشاره شده است؛ یکی آنچه ما از آن به شهر شرعی تعبیر کردیم، یعنی آنچه را که شرع شهر به شمار می‌آورد و گفتیم آنچه میزان و ملاک شهر شرعی سه چیز است و اگر این سه چیز حاصل شد شهر شرعی به وجود آمده است که آن سه چیز هم مردم و قانون و حاکم هستند. اگر مردمی باشند و بر این مردم نظمی بر مبنای قانون حاکم باشد و این قانون به وسیله یک فرمانروا بر آن مردم جاری شود شهر شکل می‌گیرد. حالا دیگر سایر مقومات شهر عرفی چه حاصل باشد چه نباشد [ایرادی ندارد]. شهر عرفی هم در منابع شرعی ما آمده است؛ اینکه می‌گوییم شهر عرفی به این معنا نیست که اسلام این را شهر حساب نمی‌کند، این هم شهر است و این هم احکام خاص خود را در شرع ما دارد منتها ویژگی‌های شهر عرفی افزون بر آن شهر شرعی است. شهر شرعی باید شکل بگیرد اما افزون بر آن شهر شرعی مقدمات دیگری باید فراهم شود تا یک شهر عرفی پدیدار شود. همچنین بیان شد که شهر عرفی متقوّم به جمعیت انبوه، فرهنگ مشترک شهری، فعالیت‌های اقتصادی و تجاری و صنعتی متمرکز و ساختمان‌های بزرگ و نقشه تضمین کننده نظم شهر است. این‌ها مقومات شهر عرفی است.

می‌خواهیم به منابع دینی مراجعه کنیم و ببینیم در منابع دینی ما شهر چگونه پدید آمده است و در چه مرحله‌ای از مراحل تاریخ بشر شهر شکل گرفته است. از منابع دینی استفاده می‌شود که با پیدایش نخستین بشر روی کره زمین شهر شرعی آغاز شد؛ یعنی هیچ‌گاه نبوده است که بشری روی کره زمین باشد و خداوند متعال قانونی که این بشر را اداره کند را ارسال نکرده و مسئولی و حاکمی برای اجرای آن معیّن نکرده باشد. مردمی هم خواه‌وناخواه بوده‌اند که این قانون و با آن مجری بر این مردم جاری شده است. اولین شهر شرعی با خاندان آن رهبر شرعی آغاز شده است؛ یعنی آن شکل‌گیری شهر شرعی با خانواده حضرت آدم(ع)شکل گرفت. حضرت آدم(ع) نخستین کسی است که ردای خلافت الهی را در کره زمین به دوش کشید؛

«وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»[1]

به عنوان حاکم بر روی زمین پا روی زمین گذاشته، خانواده‌ای تشکیل داده است و خاندان خود را برای نخستین بار با قانون الهی اداره کرده است. یعنی یک خانواده‌ای شکل گرفته است که مردم این شهر شرعی هستند، خدای متعال قانونی بر حضرت آدم (ع)نازل کرده است که باید با آن قانون این مردم را اداره کند و حاکم آن هم خود اوست. در روایات هم به صورت مفصّل آمده است که از آغاز پیدایش بشر حاکمی از سوی خدای متعال برای حکومت روی این کره زمین تعیین شده است، این حاکم بعد از خود حاکمی و بعد از او حاکمی دیگر و همچنین سلسله نبیّین و سلسله اوصیای نبیّین و در تاریخ بشر هیچ‌گاه منقطع نشده است. این قانون الهی است که سلسله حکّام الهی یکی پس از دیگری پیدا شده‌اند و آمده‌اند و در کره زمین حاضر بودند. -ما این مطلب را در همان مباحث تاریخ سیاسی عرض کرده‌ایم و این نکته مهمی است که کمتر به آن توجّه شده است- در همه دوران‌های تاریخ بشر عملاً حکومتی بوده است؛ یعنی این حاکم این‌طور نبوده است که فقط اسم حاکم را داشته باشد بلکه حکومت می‌کرده است منتها این حکومت همیشه حکومت ظاهر و آشکار نبود؛ آن وقتی‌که غلبه با حکّام جور بوده است این حکومت زیرزمینی و مستور می‌شد و وقتی قدرت به دست حکّام الهی می‌افتاد این حکومت مستور تبدیل به یک حکومت آشکار بیّن می‌شد. اینکه کسی تصوّر کند ائمّه هدی در دوران فقدان حکومت ظاهری حکومت نمی‌کرده‌اند این خلاف است؛ هم امیرالمؤمنین(ع) در دوران خانه‌نشینی، هم امام مجتبی(ع)، هم سیّد الشّهداء(ع) و هم ائمّه بعد از ایشان همه حکومت می‌کردند. یعنی شیعیان در دستورات زندگی خود به ائمّه هدی( مراجعه می‌کردند، در امر قضاوت به امر ائمّه هدی( مراجعه می‌کردند، بیت‌المال خود را به ائمّه هدی می‌دادند و آن‌ها دستور می‌دادند. حتّی اینکه بروید با این حکومت ظالم کار کنید یا نکنید همین را هم از ائمّه هدی دستور می‌گرفتند. همچنین در همه شئون زندگی خود از ائمّه هدی دستور می‌گرفتند، حکومت همین است. منتها این حکومت، حکومت مستور، غیر ظاهر و غیر آشکار و حکومت غیر بیّن بوده است.

از منابع دینی استفاده می‌کنیم که آغاز پیدایش بشر روی کره زمین با آغاز پیدایش شهر شرعی همراه بوده است. تفصیل این مطلب را در تاریخچه پیدایش حکومت‌های دینی در مباحث فقه نظام سیاسی مطرح کردیم.[2] بیان کردیم که چگونه هم آیات کریمه و هم روایات بر این معنا تأکید دارند که زمین هیچ‌وقت خالی از خلیفه الهی و حاکم نبوده است، هیچ‌وقت خالی از امام، قانون الهی و مؤمن نبوده است. مراد مؤمنی که به آن قانون عمل کند و به آن قانون تن بدهد. حتّی در روایات آمده است که اگر چنین نبود، یعنی اگر این مجموعۀ شهر شرعی از روی کره زمین برود کره زمین نابود خواهد شد. این مطلب بسیار مهمی است؛ در روایات زیاد آمده است حتّی در آیات هم به این مسئله اشاره شده است. در بعضی از روایات آمده است که اگر این مؤمنینی که به فرمان امام عمل می‌کنند، نبودند «بِهِم تُمتَرون وَ بِهِم تُحفَظُونَ»[3] همین‌ها هستند و اگر این‌ها نبودند توجیهی نبود که خدای متعال به وجود این کره زمین ادامه دهد. اصلاً سیستم نظام حاکم بر طبیعت و بر جهان تحمّل بشری روی زمین که این بشر متمرّد از حکم خدا باشد و به حرف خدا گوش ندهد تحمّل نمی‌کند همین موضوع است. «لَولا الحُجَّهُ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» همین «لَولا الحُجَّهُ» حتّی «لَولا المُؤمنُون لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» است.[4] تنها حجّت نیست بلکه حجّت و کسانی که تابع حجّت هستند، ولو این افراد چهار یا پنج نفر باشند یک حکومت الهی روی این کره زمین بوده است.

بنابراین آغاز شکل‌گیری شهر شرعی با آغاز پیدایش بشر بوده است. در منابع دینی ما این‌گونه بیان شده که همیشه شهر عرفی بر بنیاد یک شهر شرعی شکل گرفته است. هر وقت خدای متعال می‌خواسته شهر عرفی دینی را شکل بدهد یعنی یک تمدّن و یک حکومت دینی برپا کند، این حکومت دینی شهر عرفی دینی نیاز دارد و قبل از آن باید یک شهر شرعی شکل بگیرد و خدای متعال بر بنیاد شهر شرعی شهر عرفی را ساخته و برپا ‌کرده است.

دو نمونه را بیان می‌کنیم که در منابع دینی بیشتر به آن‌ها توجّه شده است. نمونه اول، نمونه پیدایش شهر عرفی در دوران حضرت نوح(ع) است. از منابع این‌چنین استفاده می‌شود که نخستین بار شهر عرفی بر روی زمین در دوران بعد از طوفان حضرت نوح(ع) برپا شد. وقتی طوفان آمد و آن بساط شرک از روی کره زمین جمع شد به حضرت نوح(ع) دستور داده شد که شهر عرفی را برپا کن. پس شهر شرعی از پیش شکل گرفته بود.

این روایت را مرحوم شیخ کلینی نقل می‌کند:

«عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: عَاشَ نُوحٌ(ع) أَلْفَیْ سَنَهٍ وَ ثَلَاثَمِائَهِ سَنَهٍ مِنْهَا ثَمَانُمِائَهٍ وَ خَمْسِینَ سَنَهً قَبْلَ أَنْ یُبْعَثَ وَ أَلْفُ سَنَهٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً وَ هُوَ فِی قَوْمِهِ یَدْعُوهُمْ وَ خَمْسُمِائَهِ عَامٍ بَعْدَ مَا نَزَلَ مِنَ السَّفِینَهِ وَ نَضَبَ الْمَاءُ فَمَصَّرَ الْأَمْصَارَ وَ أَسْکَنَ وُلْدَهُ الْبُلْدَانَ ثُمَّ إِنَّ مَلَکَ الْمَوْتِ جَاءَهُ وَ هُوَ فِی الشَّمْسِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ فَرَدَّ عَلَیْهِ نُوحٌ(ع) قَالَ مَا جَاءَ بِکَ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ قَالَ جِئْتُکَ لِأَقْبِضَ رُوحَکَ قَالَ دَعْنِی أَدْخُلْ مِنَ الشَّمْسِ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ فَتَحَوَّلَ ثُمَّ قَالَ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ کُلُّ مَا مَرَّ بِی مِنَ الدُّنْیَا مِثْلُ تَحْوِیلِی مِنَ الشَّمْسِ إِلَى الظِّلِّ فَامْضِ لِمَا أُمِرْتَ بِهِ فَقَبَضَ رُوحَهُ(ع)»[5]

2300 سال مجموع عمر حضرت نوح(ع) است، از این 2300 سال 850 سال قبل از بعثت او بود، یعنی 850 سال قبل از بعثت بین مردم زندگی کرد. بعدازاینکه مبعوث شد 950 سال هم قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد. در حقیقت قوم خود را به ایجاد یک شهر عرفی مبتنی بر آن شهر شرعی دعوت کرد. در آیه کریمه آمده است:

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلاَّ خَمْسینَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ».[6]

این «لَبِثَ فی قَومِهِ» یعنی «لَبِثَ بعد البعثه» و «وَ لَبِثَ فِیهِم یَدوعهُم إلی دینِ الله». این هم بخش دوم عمر حضرت نوح(ع) است. 500 سال هم بعد از طوفان و بعد از نزول از سفینه و کشتی در بین مردم عمر کرد. «وَ نَضَبَ الْمَاءُ» یعنی بعدازاینکه آب خشک شد، خشکی پدیدار شد و از کشتی پایین آمدند 500 سال بعد از طوفان زندگی کرد. بعد می‌فرماید: «فَمَصَّرَ الْأَمْصَارَ وَ أَسْکَنَ وُلْدَهُ الْبُلْدَانَ» -شاهد این قسمت روایت است- تازه بعد از طوفان شروع به تأسیس شهر کرد. دیگر این شهر، شهر عرفی است. «فَمَصَّرَ الْأَمْصَارَ وَ أَسْکَنَ وُلْدَهُ الْبُلْدَانَ» شهرها را ساخت و فرزندان‌شان را هم در این شهرها سکونت داد. این وُلد همان ولدی است که قبلاً شهر شرعی با این بُلدان و با این ولد شکل گرفته است. شهر شرعی شکل گرفته است و بعد بر مبنای شهر شرعی شهرهای عرفی را ساخته است.

روایت دیگری در همین رابطه آمده است که می‌فرماید:

«أَنَّ جَبْرَئِیلَ ع نَزَلَ بِالْمِیزَانِ، فَدَفَعَهُ إِلَى نُوحٍ ع وَ قَالَ: مُرْ قَوْمَکَ یَزِنُوا بِه‏»[7]

جبرئیل(ع) میزان را نازل کرد و به نوح(ع) داد. این میزان چه میزانی است؟ در دو جای قرآن کریم اشاره به این شده است که ما علاوه بر کتاب، میزان را هم بر انبیاء فرستاده‌ایم. البته در یک ‌جا آمده است که بر انبیاء و در جای دیگر در خصوص وجود نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است؛

«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ»[8]

ما دو چیز را بر پیامبران فرستاده‌ایم؛ یکی کتاب و دیگری میزان. کتاب عبارت از همان قانون یا عدل نظری است. عدل یک تئوری می‌خواهد؛ کتاب منبع تئوری عدل است ولی عدل به صورت تئوری کفایت نمی‌کند بلکه باید یک شخصیتِ تجسّم‌کننده عدل، یک اراده عادل هم باشد. در بسیاری از دوره‌های تاریخ این مشکل بوده است که کتاب بوده اما به صاحبان میزان این اجازه را نداده‌اند که بر مبنای این کتاب بین مردم حکم کند زیرا کسانی که فاقد این میزان بوده‌اند متصدّی حکومت شدند. میزان باید باشد، اینجا میزان آن شخصیت دارای قوّه عدلی است که خدای متعال آن شخصیت را به انبیاء و امامان می‌بخشد. یک قوّه‌ای است که در نتیجه آن مراتب تقوایی که امام و نبی تحصیل می‌کند و از آن به ملکه عصمت و عدل تعبیر می‌کنیم [به ایشان داده می‌شود]. در خصوص حضرت یوسف(ع) خیلی زیبا این قوّه عدل جلوه کرده است که چگونه خداوند متعال این قوّه عدل را همراه با نبی قرار می‌دهد.

خداوند متعال در این باره چنین می‌فرماید:

«وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ».[9]

در حقیقت این آیه نشان می‌دهد که ما چگونه این میزان را برای انبیاء می‌فرستیم؛ می‌فرماید: اگر خود او بود، اگر ما یوسف را به حال خود واگذار می‌کردیم: «لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها». چون تمام شرایط، یعنی علّت تامّه تحقق معصیت در اینجا فراهم بود و اگر ما یوسف را به حال خود رها می‌کردیم به سمت گناه می‌رفت. ولکن «لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ» این‌چنین «لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ».

قرآن کریم اینجا تبیین می‌کند که ما میزان را که فرستادیم به چه معنا است؛ به این معنا که روح امام و روح نبی چنان روحی است که لحظه حساس همراه اوست و این روح مانع از لغزش او می‌شود. در بینش، در روش و در منش به گونه‌ای می‌شود که این امام کاملاً میزان و صراط مستقیم می‌شود. در رفتارش، در کردارش، در خشمش و در رضایش و این مسئله مهمی است. خدای متعال می‌فرماید ما چنین چیزی را فرستادیم.

در جای دیگر در سوره شوری نسبت به خصوص وجود مقدّس نبیّ اکرم اسلام(ص) می‌فرماید:

«اللَّهُ الَّذی أَنْزَلَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ وَ الْمیزانَ وَ ما یُدْریکَ لَعَلَّ السَّاعَهَ قَریبٌ»[10]

او خدایی است که دو چیز بر تو فرستاد؛ یکی کتاب را به حق بر تو فرستاد یکی هم میزان را و هر دو ماندگار هستند. اینکه رسول اکرم(ص) فرمود: «إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی‏»[11] من هم کتاب را و هم میزان این دو امانت الهی را بعد از خود در میان امّت به ودیعت می‌سپارم [بر همین اساس است].

در سوره انبیاء خدواند متعال می‌فرماید:

«وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَهِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ إِنْ کانَ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَیْنا بِها وَ کَفى‏ بِنا حاسِبینَ»[12]

روایت است درباره این آیه می‌فرماید: «نَحنُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ»[13]. اینجا موازین ما هستیم. مرحوم فیض کاشانی عبارت زیبایی دارد که ظاهراً از روایت نقل می‌کند و عبارت، عبارت شخص او نیست می‌فرماید: «المَوازینُ النُّوعان مَوازینُ الأشیاءِ وَ مَوازینُ الأعمال»[14] دو نوع ترازو وجود دارد؛ یک ترازوی سنجش اشیاء است که اشیاء را با آن می‌سنجند که همین ترازوهای معمولی است، یک ترازوی دیگری هو وجود دارد که عمل‌ها را با آن ترازو می‌سنجند. ترازوی عمل، انبیا و اوصیاء علیهم( هستند.

این ترازو را ما بر نوح(ع) فرستاد تا به او قدرت مدیریت عادلانه داده باشیم. برای اینکه بتواند این شهر شرعی و بعد این شهر عرفی را خوب پیاده کند و عمل کند به آنچه خدا به او دستور داده است.

آیه دیگر اشاره می‌کند که این شهر عرفی که نوح(ع) بنیاد کرد که «فَمَصَّرَ الْأَمْصَارَ وَ أَسْکَنَ وُلْدَهُ الْبُلْدَانَ» بعد چه ویژگی پیدا کرده است. خداوند متعال در سوره هود می‌فرماید: وقتی نوح(ع) از سفینه فرود آمد به او گفتیم:

«قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلیمٌ»[15]

وقتی نوح را از سفینه فرود آوردیم دو ویژگی را همراه با نوح و امّت‌هایی که با او بودند قرار دادیم؛ ویژگی اوّل امنیّت است؛ «یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا» فرود آی همراه با امنیتی که این امنیّت و سلام الهی است و ویژگی دوم «بَرَکاتٍ» که رفاه اقتصادی است. این دو ویژگی، ویژگی شهر عرفی مبتنی بر یک شهر شرعی است.

حالا که می‌خواهی شهر عرفی را برپا کنی، تمصیر امصار کنی، تأسیس بلدان کنی و به مردم شهرنشینی را بیاموزی ما این شهرنشینی که تو پایه‌گذار آن هستی را بر این دو پایه بنا کرده و این دو خاصیت را به این شهری که تو می‌سازی عطا می‌کنیم؛ «اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ عَلى‏ أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَکِ». این برکات کدام برکات است؟ همان برکاتی است که خداوند در آیات دیگر به آن اشاره کرده است.

در آیه سوره اعراف می‌فرماید:

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏»[16]

ما زمین را شکوفا می‌کنیم، آسمان را با انسان همراه می‌کنیم، هم آسمان برکات خود را بر انسان فرومی‌ریزد، هم زمین پاسخگوی نیاز آدمی خواهد بود و امکانات خودش را باز می‌کند، استعدادهای خود را شکوفا می‌کند. وقتی‌که این شهر عرفی را تأسیس کرد ما این دو ویژگی را همراه با نوح قرار دادیم.

همین دو ویژگی را قرآن کریم در جای دیگر -در قرآن دو نمونه تأسیس شهر عرفی بر اساس شهر شرعی اشاره شده است- به شکلی دیگر نشان می‌دهد؛ نمونه دوم، شهر محمد(ص) است. در قرآن کریم آمده است که ما وقتی ابراهیم(ع) را به امامت تعیین کردیم:

«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ»[17]

او گفت: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏» این امامت را در ذریّه من تداوم ببخش که اینجا ذریّه قاعدتاً همان حضرت اسماعیل(ع) است. ممکن است شامل اسحاق(ع) هم بشود اما از آیه دیگر استفاده می‌شود که امامت اسحاقی یک امامت اضافی است و یک خیر زائدی است که خداوند متعال به حضرت ابراهیم(ع) داده است. آن خیر اصلی خیر اسماعیلی است.

[اما خداوند در جای دیگر می‌فرماید:]

«وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَهً وَ کُلاًّ جَعَلْنا صالِحینَ»[18]

این نافله هم به اسحاق(ع) برمی‌گردد و هم به یعقوب(ع). یعنی خیر اضافی، خیر زائد بر آن امامت اصلی که در ذریّه ابراهیم(ع) به او داده شد.

درباره امامت ایشان آمده است:

«وَ عَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفینَ وَ الْعاکِفینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ * وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»[19]

پس وقتی این امامت شکل گرفت -که همان شهر شرعی است- ابراهیم(ع) دعا کرد: خداوندا یک شهر عرفی مبتنی بر شهر شرعی به این مردم عطا فرما؛ «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً». هنوز بلدی در کار نیست، فرق است بین اینکه بگوید «إجْعَلْ هذا البَلَدَ أمنا» [با اینکه «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً»]؛ ایشان نگفت «هذا الَبلد» بلکه عرضه داشت: «اجْعَلْ هذا بَلَداً» به عبارتی درخواست تأسیس و شکل‌گیری شهر عرفی را کرده است. «بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ» یعنی اینجا هم دوباره درخواست شکل‌گیری یک شهر عرفی است که این شهر عرفی را هم با این دو ویژگی معرفی کرده است؛ یکی امنیّت یکی رفاه اقتصادی. «رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ».

«مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» هم اشاره به همان شهر شرعی است که از پیش شکل گرفته است. یک شهر شرعی را خود ابراهیم و اسماعیل’ شکل داده‌اند.

در این آیه می‌فرماید:

«رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ بِوادٍ غَیْرِ ذی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقیمُوا الصَّلاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ»[20]

عرضه می‌کند که من آمدم یک شهر شرعی را پایه‌گذاری کردم.

مفهوم آیه ادامه دارد:

«وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ * رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ * رَبَّنا وَ ابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِم‏»[21].

این دعاها، سلسله دعاهای مربوط به همان شکل‌گیری شهر عرفیِ آینده‌ای است که از آن روزگار ابراهیم(ع) این خواسته را داشت. در روایت وارد شده است که دعای ابراهیم(ع) دعای مربوط به حضرت رسول اکرم (ص) و آن دولت محمدی است که بعد در همین سرزمین شکل گرفت. یعنی صدها سال پیش اوّل شهر شرعی را شکل دادند و این شهر شرعی کاملاً جا افتاد، بعد به تدریج در آن دوره‌ای که لازم بود و شرایط اقتضاء می‌کرد رسول اکرم(ص) مبعوث شد و آن شهر عرفی و آن تمدّن اسلامی را آنجا برپا ساخت. این خلاصه بحث در یک تصویر اجمالی در رابطه چگونگی شکل‌گیری شهر شرعی و شهر عرفی در تاریخ بشر بر مبنای منابع دینی است.

می‌توانیم شهر عرفی را تقسیم کنیم و بگوییم شهر عرفی چند مرحله دارد که مرحله اوّل مرحله شهر امّت است، یک امّت ویژه.

در قرآن کریم خداوند متعال می‌فرماید:

«وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَهَ الَّتی‏ کُنْتَ عَلَیْها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیْهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکَبیرَهً إِلاَّ عَلَى الَّذینَ هَدَى اللَّهُ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضیعَ إیمانَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ»[22]

ابتدا این شهر، شهر امّت است و بعد این شهر، شهر امم می‌شود. کار رسول اکرم(ص) کار دو مرحله‌ای بوده است؛ مرحله نخستین تأسیس این امّت بود، امّت ویژه، امّت وسط بعد مرحله دوم تأسیس آن امّت جهانی عدل بوده است که آن مرحله دوم را وصیّ خاتم. عملی خواهد ساخت. با آن مرحله دوم شهر عرفی دینی ما شهر جهانی خواهد شد.

و صلی الله علی محمد و آله و سلم

 

پی نوشت ها ———————————————————–

[1]. بقره، 30

[2] . فقه نظام سیاسی اسلام ،‌ج 1.

[3] . سند یافت نشد.

[4] . وَ أَخْبَرَنِی أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ، عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع)، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ یَوْماً وَاحِداً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا، وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ، وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ جَعَلَنَا حُجَّهً فِی أَرْضِهِ وَ أَمَاناً فِی الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ، لَنْ یَزَالُوا بِأَمَانٍ مِنْ أَنْ تَسِیخَ بِهِمْ الْأَرْضُ مَا دُمْنَا بَیْنَ أَظْهُرِهِمْ، فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یُهْلِکَهُمْ، ثُمَّ لَا یُمْهِلَهُمْ، وَ لَا یُنْظِرَهُمْ، ذَهَبَ بِنَا مِنْ بَیْنِهِمْ، ثُمَّ یَفْعَلُ اللَّهُ (تَعَالَى) بِهِمْ مَا یَشَاءُ.

دلائل الإمامه (ط – الحدیثه)، ص: 436

[5]. الکافی، ج 8، ص 284

[6]. عنکبوت، 14

[7]. تفسیر جوامع الجامع، ج‏4، ص: 251

[8]. حدید،25

[9]. یوسف، 24.

[10]. شوری، 17

[11]. الأمالی (للصدوق)، ص 523

[12].انبیاء، 74

[13] . عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الْهَمَذَانِیِّ یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِی قَوْلِهِ تَعَالَى وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَهِ قَالَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَوْصِیَاءُ)

الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏1، ص: 419

[14] .

[15]. هود، آیه 48

[16]. اعراف، آیه 96

[17]. سوره بقره، 124

[18]. انبیاء، 72

[19]. بقره، آیات 125 و 126

[20]. ابراهیم، 37

[21]. بقره، آیات 127 تا 129

[22]. بقره، 143

, , ,
نوشتهٔ پیشین
4-فقه نظام شهرسازی – تعریف شهر(4) – 93/7/24
نوشتهٔ بعدی
6-فقه نظام شهرسازی – هویت شهر شرعی – 93/8/29

پست های مرتبط

فهرست
TelegramBehanceInstagramBehance