موضوعات داغ

مصاحبه حضرت آیت الله اراکی با خبرگزاری حوزه

آنچه در نظام جمهوری اسلامی حاکم است، رأی مردم است/ رعایت اخلاق انتخاباتی یعنی براساس فریب عمل نکردن

عضو شورای عالی حوزه های علمیه گفت: نمی گوییم نباید از تجربه خارجی ها استفاده کرد. دو سخن است. سخن اول اینکه اعتماد بر خارج کنیم، این غلط،دوم اعتماد به درون کشور و آن را تقویت کینم ، در این صورت خارج را هم می توانیم مدیریت کنیم. 

 اشاره: مسئله انتخابات ۱۴۰۰ ریاست جمهوری در ایران اسلامی از اهمیت ویژه ای از لحاظ تصمیم گیری و مدیریت در بحث اقتصاد، برجام، گرانی بی سابقه و… برخوردار است و به همین دلیل شخصی باید وارد این عرصه شود که از هر لحاظ به تعبیر رهبر انقلاب مدیر، توانمند، با تقوا، شجاع، مدّبر، توجه به توان داخلی و جوانان و انقلابی و… باشد.

متن مصاحبه بدین شرح است:

نقش انتخابات در نظام جمهوری اسلامی چه قدر اهمیّت دارد و از چه جایگاهی برخوردار است؟

همانطوری که امام راحل در زمان خود و رهبر معظم انقلاب نیز امروز به طور مکرر تأکید فرمودند «که انتخابات سرنوشت مملکت را تعیین می کند» و واقعا هم این گونه است، چرا که در مملکت ما انتخابات یعنی حضور مردم و حضور مردم هم تعیین کننده است. الان در بسیاری از کشورهای مدعی دموکراسی، نقشی برای مردم در انتخابات قائل نیستند و انتخابات، به طوری مهندسی می شود و حتی طوری در قانون خودشان مهندسی کرده اند که نقشی برای مردم در انتخابات وجود ندارد.

تفاوت انتخابات در ایران و کشورهای مدعی دموکراسی

در کشورهایی مانند امریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان سرمایه داران و نظام سرمایه حاکم است و براساس برنامه ای که سرمایه داران در کشور سازماندهی کرده اند و حتی بر محور تکنیک مهندسی اجتماعی رأی را سرمایه داران معین می کنند و نقشی برای مردم در انتخابات نیست و لذا همیشه منتخبین وابسته به جریان سرمایه داری، حاکم بر این کشورها می باشند و حکومت می کنند.

توجه دارید که نهضت ۹۹ درصدی آمریکا و نظیر همین حالت در فرانسه و تحرکاتی که در انگلیس ایجاد شده بود در ادامه همین نظام سرمایه داری بود. مردم به تدریج احساس می کنند، کسانی که تکلیف آنها را تعیین می کنند و همه قدرت در دست آنها است، یک درصد جامعه می باشند که آن هم سرمایه داران می باشند و تبعا هیچ نقشی برای مردم در این راستا نیست.

انتخابات در نظام جمهوری اسلامی

انتخابات در ایران اسلامی، کاملا برعکس است. مردم تعیین کننده می باشند. دلیل ما روشن است. از سویی افرادی انتخاب می شوند که هیچ جریان سیاسی خاصی با آنها نبوده، دفعتا جلو می آیند و خودشان را مطرح کنند. می توانند برنامه و شعارهایی را ارائه دهند و کاری کنند که نظر اکثریت مردم را جلب کنند. مثلا در دوره آقای احمدی نژاد، کسی ایشان را نمی شناخت. توانست وارد انتخابات شود و نظر مردم را به خود جلب کند و دو دوره رئیس جمهور ایران شود. با این که آدم ناشناخته ای بود.

حتی خود ما و عامه مردم قبل از این که رئیس دولت نهم و دهم وارد عرصه انتخابات شود، او را نمی شناختیم. این نشان دهنده این است، آنچه در نظام جمهوری اسلامی حاکم است، رأی مردم است. حالا اینکه این رأی به چه شکلی بدست می آید و آیا بدست آوردن رأی و نظر مردم چگونه می باشد؛ آن بحث دیگری است. به هر حال در انتخابات ایران، رأی مردم تعیین کننده می باشد و به همین دلیل انتخابات در ایران مهم و نقش اول اهمیت را دارد.

اما نکته ای که از نظر دینی و نظام سیاسی اسلام، باید به آن توجه کرد، این است که در نظام سیاسی اسلام، قدرت را مردم می سازند و مشروعیت را خدای متعال تعیین می کند. خدا تعیین می کند که چه کسی اصلح است و چه کسی حق حاکمیت دارد. این مشروعیت از سوی خدا و طبق معیارهای الهی تعیین می‏ شود، حضرت حق تعالی معین می کند که چه کسی حق حاکمیت را دارد. اگر کسی از سوی خدا، مأذون برای حاکمیت نباشد، حاکمیت او مشروعیت پیدا نمی کند، چون فرمانروایی منحصرا در اختیار خدا است. در همین رابطه در قرآن کریم تأکید بر این معنا شده است: در سوره آل عمران آیه ۲۶ آمده است:

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ۖ بِیَدِکَ الْخَیْرُ ۖ إِنَّکَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

بگو (ای پیغمبر): بار خدایا، ای مالک ملک هستی، تو هر که را خواهی ملک و فرمانروائی بخشی و از هر که خواهی مُلک و فرمانروائی را بازگیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی، هر خیر و نیکویی به دست توست و تنها تو بر هر چیز توانایی.

این آیات به صراحت و تأکید، فرمانروایی را منحصرا حق خاص خداوند می داند و خدا است که فرمانروا است و حق تعیین فرمانروا دارد و هر حاکمی که از سوی خدا منصوب برای فرمانروایی نشود، حکومت او مشروعیت ندارد. این مشخص است و جای بحث نیست.

منتها همین حاکمی که مأذون از سوی خدا است و مشروعیت او از سوی خدا تعیین شده، همین را باید مردم قدرت  بدهند و سر کار بیاورند و انتخاب مردم است که حاکم مشروع را قدرت می‏دهد. لذا قدرت در نظام سیاسی اسلام، منبع اش با منبع مشروعیت از هم جدا است. بر خلاف دیدگاه مکاتب سکولاریستی که مشروعیت و قدرت را در هم ادغام می کنند. بنابر مکتب های سکولار هر کسی قدرت را بدست گرفت، مشروعیت هم دارد و براساس قاعده « الحق لمن غلب» هر کسی به هر طریقی غلبه پیدا کند، حق با او است. این دو نگاه است و کاملا دو جریان سیاسی در جوامع را به دنبال داشته است. حتی در داخل تفکر اسلامی، این نگاه سکولاریستی وجود دارد. در داخل مکتب و تفکر اسلامی، جریانی وجود دارد که به همین مسئله و نظریه اعتقاد دارد که « الحق لمن غلب»؛ هر کسی توانست قدرت را بدست گیرد حق با او است. بنابر این طرز تفکر جباران و مستبدان ستمگری که توانستند با فریبِ مردم یا اعمال زور قدرت را بدست گیرند، مشروعیت دارند. اما در مکتب اسلام این مسئله نیست، این حرف در مکتب اسلام حرف غلطی است. قرآن شدیدا تأکید بر این دارد که مردم در برابر انتخاب حاکمیت، مسئولیت دارند. مردم به کسی قدرت می دهند که سرنوشت آنها را معین کند. این قدرت را خدا به مردم داده است، ولی این قدرت را کجا باید مصرف کنند؟ مسلم است باید در جای خود بکار گیرند. مانند آدمی که از نظر بدنی قوی است، و باید قدرت خود را در جای خود بکار بگیرد. باید توجه داشته باشیم که مشروعیت با قدرت دو چیز است.

انتخابات در رفتار اجتماعی

در رفتار اجتماعی انتخاب یعنی اعمال قدرت به وسیلۀ مردم. جامعه با انتخاب خود قدرتی را که خدا به او داده است به کار می‏ گیرد و آن را به کسی می دهد که او را انتخاب می کند. گاهی جامعه این قدرت را در اختیار حضرت علی(ع) قرار می دهد، اگر چنین عمل کرد، عمل درستی کرده، چرا که حضرت از سوی خدا منصوب و حاکمیت او مشروعیت دارد. گاهی همین قدرت را در اختیار یزید و مانند آن قرار می دهد.

در زمان امام حسن(ع) همه اتفاق نظر داشتند که ایشان مشروعیت برای حاکمیت دارد، ولی با استفاده از مکر، فریب و تطمیع رؤوس شیوخ آن وقت و تهدید، جامعه را وادار کردند، قدرت را در اختیار معاویه قرار دهد و بعد از۱۴۰۰ سال هنوز گرفتار آن رنج انتخاب بد هستیم.

از دیگر پیامد این رنج، خانه نشینی حاکمیت مشروع از سوی خدا و قرار گرفتن قدرت در اختیار افراد نامشروع بود. این کار را متأسفانه برخی از جوامع گذشته کرده اند و لذا نسبت به این انتخابِ بد مسئولند. خدا در قرآن می فرماید:  احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا کَانُوا یَعْبُدُونَ؛ مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلیَ‏ صِرَاطِ الجَحیم؛ وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ؛ مَا لَکمُ‏ْ لَا تَنَاصَرُون؛‏

مراد از «ما یعبدون من دون الله» فرمانروایان ستمگری است که این افراد آنها را به فرمانروایی خویش برگزیده اند؛ خطاب می رسد که آنها را متوقف کنید تا به این سؤال پاسخ دهند که چرا فرمانروایان صالح و مشروع را یاری نکردید؟!

این « احشروا» اشاره به جوامعی است که می آیند حاکمان نامشروع را انتخاب می کنند و به آنها قدرت می دهند. بنابر قرائن زیاد مراد از ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ یعنی یطیعون. عبادت یعنی اطاعت، دستور می رسد «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ» دستور داده می شود و از آنها پرسیده می شود چرا حاکمان الهی را یاری نکردید؟ این حمایت، قدرت به حاکمان می دهد. اگر حاکم بر حقی باشد، مردم از او حمایت نکنند و انتخاب نکنند، به او قدرت ندهند، آنها هم به قدرت نمی رسند.

اگر جامعه انتخاب بد کند و قدرتی که در اختیار او است و خدا این قدرت اختیار را به او داده، در انتخاب انسانهای غیر صالح قرار دهد با این عمل، سبب آسیب هایی به جامعه می شود. این همان آتشی است که اگر جامعه با انتخاب بد خود آن را بر افروخت دودش به چشم خود جامعه خواهد رفت و سرانجام آن جامعه را خواهد سوزانید. لذا انتخاب تعیین کننده است، چرا که سرنوشت جامعه ای را تعیین می کند. انتخاب کردن یعنی قدرت دادن به حاکم یعنی او را به حاکمیت رساندن. این الزاما به معنای مشروع بودن حاکمیت او نیست، چون این بستگی دارد به این که مردم درست یا نادرست انتخاب کنند.

برای فهم این مسئله بیان این مسئله مهم است که در فقه سیاسی بحث مفصلی داریم که آیا مشروعیت، قبل یا بعد الانسان است. آنچه را که مشروع است، انسان باید انتخاب کند که مشروعیتش قبل از انتخاب معین شده است، یعنی از منبعی مافوق انسان. عقل و شرع به صورت قطعی اثبات می کند که قبل الانسان است. لذا انسان قبل  آنچه را که مشروع می باشد، باید انتخاب کند. به همین دلیل مسئولیت به وجود می آید. لذا می گوییم انسان مسئول است. مسئول این است که انتخاب درست انجام دهد. یعنی معیارهای درست انتخاب، معیارها وجود دارد و انسان مسئول است تا براساس معیارهای قبل انسانی، درست انتخاب کند.

​در مکاتب اومانیستی و همه مکاتبی که از اومانیسم ریشه می گیرند، مسئله عکس است. این انسان است که هر چه را انتخاب کند، آن مشروع می شود. مشروعیت بعد الانسان است. این منطق، همه ظلم ها و جنایت ها را توجیه می کند. استبداد از همین طریق توجیه می شود. مستبدین می گویند، آنچه را می گوییم و عمل می کنیم، حق است و بهترین است، قرآن به این منطق از قول فرعون اشاره می کند.

 قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِیکُمْ إِلَّا مَا أَرَیٰ وَمَا أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشَادِ

فرعون گفت آنچه را به شما می گویم رأی و نظر من است و هر آنچه می گویم جز هدایت شما به راه درست نیست.

یعنی آنچه را من می گویم چون من گفته ام خوب است نه آنچه را که خوب است من باید انجام دهم و بگویم. این همان منطق سکولاریستی است و متأسفانه در کشور ما هم  ترویج  شده و انسان هم متحیر می شود که انسانهای مدعی فکر از این نوع نگاه  تبعیت می کنند با این که بطلانش از نظر عقلی و شرعی معلوم است؛ ما از نظر شرع می گوییم، خدا عین حق و منبع اصلی حقانیت است که قبل از انسان وجود داشته و علت آفرینش انسان است، پس حقانیت و مشروعیت قبل از انسان است، و منبع اصلی آن خداوند است و اوست که باید به هر کار و رفتاری مشروعیت بدهد. برای همین این انسان در برابر خدا مسئول است، یعنی در برابر حق و مشروعیت و آنچه درست است که همانا فرمان و قانون خداست که معیار مشروعیت است، مسئول است.

دیدگاه های مختلف در مورد انتخابات

باید بدانیم در انتخابات،  این دو دیدگاه است. زمانی می گوییم هر چه مردم انتخاب کردند، همین انتخاب درست است. سوال می کنیم آیا این نوع از انتخاب ها می تواند درست باشد، می گوییم نه؛ بلکه باید بگوییم، اگر انتخاب مردم براساس معیارهای قبلی شد، این انتخاب درست است و ثمره آن را خودشان خواهند چید.اگر براساس معیارهای درست انتخاب نکردند، بلکه براساس هوای نفس انتخاب کردند. ثمره این انتخاب بد را هم خودشان خواهند چشید.

انتخابات در قرآن

در قرآن کریم به دو نوع انتخاب اشاره شده است، یک نوع انتخابی است که بر اساس معیارهای صحیح و الهی صورت می گیرد؛ این نوع از انتخاب به نفع مردم است و به مردم کمک می کند به اهداف متعالی خود دست یابند. نوع دوم انتخابی است که بر اساس هوای نفس و دل بخواهی انجام می گیرد. اگر مردم در انتخاب خود از هوای نفسانی تبعیت کنند، در این صورت مستکبران و طاغوت ها و جباران می توانند بر سرنوشت جامعه اسلامی سلطه پیدا کنند، چون آنها می آیند با استفاده از هوای نفسانی مردم، این هوی را در جهت خواسته خود بکار می گیرند. مثلا فلانی چون پولدار است یا همشهری، هم حزبی و… است چون این است، انتخاب می کنیم، این همان هوای نفسانی  است.

کسی که می خواهد فردی را انتخاب کند، از دو حال خارج نیست، زمانی می گوید چون این فرد تابع حق، دارای تقوا و مدیر و توانائی حل مشکلات مردم را دارد انتخاب می کنم، این همان معیارهای قبل انسانی است. این انتخاب مسئولانه است، یعنی انتخاب مبتنی بر مشروعیتی است که خدا معین کرده نه هوای نفس.

گاهی انتخاب دل بخواهی است. از روی منفعت حزب و دار و دسته و…است. کاری به مردم ندارم، که به نفع مردم است یا نه؟ مهم این است که به نفع من است. یا این که با کسی رقیب یا دشمن هستم چون این فرد، آن رقیب یا دشمن را به زمین می زند، می خواهم انتخاب کنم، تا آن فرد انتخاب نشود؛ این همان انتخاب برخاسته از هوای نفس و غیر الهی است.

ذکر این نکته در معیار انتخاب ها مهم است که در انتخاب باید براساس معیارهای الهی عمل کرد و انتخاب تابع معیارهای الهی باشد. آنچه را که خدا می خواهد و با تقوا و لایق و خدمتگزار به مردم است انتخاب کنیم؛ نه این که آنچه دلمان می خواهد. این دو جریانی است که با هم در تضاد هستند؛ هر جامعه ای که براساس معیارهای هوای نفس در انتخابات عمل کند، سرانجام به زمین می خورد و در گرفتاری فرو خواهد رفت.

به نظر حضرت عالی معیار و ملاک اصلی شخصی که می خواهد رئیس جمهور حکومتی باشد که برآمده از اسلام ناب است، چه می تواند باشد؟

در نظام اسلامی اولین معیار تقوا است. کسی که می خواهد برای مردم تصمیم بگیرد، باید فرد با تقوایی باشد. تقوا عامل بازدارنده ای از تصمیم غلط است. باید ببینیم در میان این منتخبین چه کسی با تقواتر است. در مدتی که دارای مسئولیت بوده است، رفتار و اخلاق او را بررسی کنیم، آیا اهل فساد و دروغ و … بوده است؛ ممکن است کسی خودش اهل فساد نباشد ولی با فاسدان مسامحه کار باشد. راه را برای مفسدان باز کند.

مثلا در بعضی از دوره های ریاست جمهوری گذشته، رئیس جمهور، خودش آدم فاسدی نبود یا حداقل فساد او محرز نبود، ولی بینشی داشت که معتقد بود باید راه اقتصاد را باز کرد هر کسی جلو می آید چه فاسد و غیرآن، باید راه را برایش باز کرد. قطعا اگر راه، این طوری برای هر کسی باز شود، انسانهای فاسد، به منابع و مدیریت های کلان اقتصاد دست می یابند و با سوء استفاده از جایگاه خود زمینه ساز فساد در اقتصاد مملکت می شوند، و امکانات اقتصادی را در اختیار فاسدان و اهل رشوه و زد و بند قرار می دهند، و درنتیجه اقتصاد مملکت را با بحران مواجه می کنند.

از جمله دلایلی که تاکنون باعث فساد در امور اقتصادی شده، همین سیاست است. آن کسی که بعد از جنگ این سیاست را اجرا کرد دست همه افراد را در امر بازسازی و اقتصاد باز کرد، نتیجه این سیاست این شد که به تدریج در طول چند سال افراد ناپاک در سیستم نفوذ کردند و سبب فساد در نظام اقتصادی شدند. مثلا خصوصی سازی یکی از این موارد است. در باب خصوصی سازی همه شاهد بودند که ثروت مردم در اختیار افراد ناصالح به عنوان خصوصی سازی قرار گرفته و زمینه ساز فساد اقتصادی شده است. یکی از منابع ثروت ملت کارخانه های بزرگ است. گاهی هزاران هزار پول مردم در این کارخانه ها نهفته است، دفعتا انسان می بیند که کارخانه به این بزرگی در اختیار افراد ناصالحی قرار گرفته است. این نشان دهنده این است، این مسئولی که آمده این کار را اجرا کرده براساس این سیاست عمل کرده است، شاید خود مسئول هم فاسد نباشد، اما به این اعتقاد که چرخ اقتصاد به هر شکلی، باید راه بیافتد، زمینه سازی فساد در امور اقتصادی شده است.

 

اقتصاد، سرنوشت مردم را معین می کند، اگر مفسد اقتصادی تعیین کننده سرنوشت اقتصاد مملکت بشود مملکت تباه خواهد شد. حق نداریم سرنوشت اقتصادی جامعه را به انسانهای غیر صالح بسپاریم.

حق نداریم، نظارت نکنیم و به هر کسی که از روش های غیر متعارف و غیر شرعی برای بدست آوردن امتیاز اقتصادی استفاده می کند، امتیاز اقتصادی بدهیم. اما چرا امتیاز اقتصادی به افراد غیر صالح داده می شود، این امر در نتیجه این است که آن کسی که اختیار این کار را دارد، صالح نیست.

صالح نبودن فرد، الزاما به این معنا نیست که خودش فاسد است، بلکه ممکن است عقل مدیریتی او عقلی نباشد که بتواند درست تشخیص دهد، امروز بعد از ۴۲ سال از پیروزی انقلاب اسلامی، مسئولان از ارتکاب خطا معذور نیستند، چرا چون پشت سرشان تجربه دراز مدت وجود دارد. تجربه دراز مدت می گوید، می دانیم راه خطا و درست برای ما در موارد مختلف مدیریت اقتصادی، سیاست خارجی و داخلی کدام است. الان ۸ سال، تجربه خطا کرده ایم. ۸ سال برای ما روشن شد، این کاری که در سیاست خارجی کردیم، که بیاییم به دشمن اعتماد و کاری کنیم که دشمن در حل مشکلات اقتصادی به ما کمک کند؛ خطا بود. نمی گوییم کسانی که این کار را کردند، سوء نیت داشتند، نه؛ ممکن است حسن نیت هم داشتند.

نمی گوییم نباید از خارجی ها استفاده کرد؛ دو سخن است. سخن اول این است اعتماد بر خارج کنیم و همه امور مملکت را در گرو تصمیم خارجی ها قرار دهیم، این کار غلط است. سخن دوم این است، اعتماد به درون کشور و آن را  تقویت کنیم وقتی تقویت کردیم، خارج را هم می توانیم مدیریت کنیم، از خارج به نفع خود استفاده کنیم. نه این که خارجی ها ما را مدیریت کنند.

بعضی از این سیاسیون مغالطه هایی می کنند و مخالفین روش غلط آنها را متهم می کنند که با تعامل با جهان خارج موافق نیستند، به آنها نسبت می دهند که آنها می گویند نباید با خارج تعامل کنیم. نه؛  هیچ کسی در این کشور، این چنین حرفی را نزده است. جریان حزب الله و انقلابی در تعامل با خارج کشور مشکلی ندارد. بلکه با تعاملی موافق است که از روی عزت باشد. نه این که تعامل ذلیلانه باشد و دشمن هر موقع بخواهد با سرنوشت مردم، و اقتصاد ما بازی کند. الان این شرکت های خارجی که در این دولت فعلی گفته شد که آمدند همه دیدند، چگونه اینها آمدند و رفتند. این موارد اقتصاد کشور را متزلزل می کند. این که فلان شرکتی وارد کشور شود. همه برنامه ریزی کشور را براساس آمدن این شرکت مهیا کنیم، بعد یک دفعه همه چیز را رها کند؛ این مسئله سبب ناپایداری در اقتصاد کشور می شود و الان این مشکل وجود دارد که سیاست مداران کنونی، وضعیت اقتصاد کشور را به خارجی ها و آمدن و نیامدن آنها گره زدند،  چون حل مشکلات کشور را به اراده آنها ربط دادیم لذا شاهد این همه ناپایداری در عرصه اقتصاد هستیم.

اقتصاد پایدار اقتصادی است که بر مبنای داشته های خودمان و آنچه در ملت و کشور خود ما وجود دارد، پایه ریزی شود. وقتی توانستیم اقتصاد پایداری در کشور برای خودمان بسازیم، آن زمان می توانیم با خارجی ها تعامل کنیم، تعاملی که براساس منافع و مصالح خودمان باشد و فرمان و مدیریت تعامل با خارجی ها در دست خود ما باشد.

​الان در مدیریت اقتصاد و تعامل با خارجی ها، مدیریت در دست خارجی ها است. نباید این گونه تعامل کرد. سخن ما مشخص است. نباید مغالطه کرد. آنهایی که مغالطه می کنند، مردم آنها را بشناسند. که این ها افراد صادقی نیستند، بدرد این کشور نمی خورند که با مغالطه و فریب و کلاه سر مردم گذاشتن، می خواهند بیایند و به قدرت برسند. باید در ایام انتخابات مردم را توجیه کرد. که مردم مواظب باشید،که چه کسی با ابزار فریب می خواهد سر کار بیاید؛ فریب افراد را نخورید، این افراد بدرد این مملکت نمی خورند.

چه توصیه هایی به کاندیداها و همچنین طرفداران انها در خصوص رعایت اخلاق انتخاباتی دارد؟

رعایت اخلاق به معنای کوبیدن افراد نیست. رعایت اخلاق یعنی براساس فریب عمل نکردن. بعضی با دروغ، فریب، تهمت و برچسب دنبال این هستند رقیب را از صحنه خارج کنند، بعد به مردم القاء کنند که این رقیب ما بدرد شما نمی خورد.

اما اگر فردی بیاید رقیب خود را صادقانه، عاقلانه و منصفانه  نقد کند، این خوب است، مثلا فلان مدت سرکار بودید، نتایج این کار شما این بوده است؛ بعد مردم خودشان در انتخابات تصمیم می گیرند به عملکرد او رأی بدهند یا نه.

در اینجا ذکر این نکته لازم است، بین روش انبیاء و دشمنان آنها در روش کار با مردم تضاد روشنی وجود دارد، هر دو گروه می خواستند مردم را به سمت اهداف خود هدایت کنند. ولی روش انبیاء با دشمنان فرق می کرد، روش انبیاء از طریق بلاغ مبین و روش دشمن از روی فریب و دروغ بوده است؛ مانند کاری که فرعون علیه حضرت موسی(ع) می کرد تا مردم را از موسی (ع) دور کند. به مردم می گفت: قَالَ یَاقَوْمِ أَ لَیْسَ لیِ مُلْکُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأَنْهَارُ تجَرِی مِن تحتیِ  أَ فَلَا تُبْصِرُونَ(۵۱) أَمْ أَنَا خَیرٌ مِّنْ هَاذَا الَّذِی هُوَ مَهِینٌ وَ لَا یَکاَدُ یُبِینُ(۵۲) فَلَوْ لَا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِّن ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَئکَةُ مُقْترَنِینَ(۵۳) فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوه…{سوزه زخرف}

فرعون در تبلیغات فریبکارانه خود ضد موسی علیه السلام چنین گفت: ای مردم نمی نگرید که من پادشاه قدر قدرت مصر هستم و این نهرهای جاری از زیر پای من می گذرد. من بهترم یا این مرد (ِیعنی حضرت موسی ع) که حقیر و ناچیز است و به چشم نمی آید، اگر حق با اوست چرا از آسمان برای او دست بندهای طلا فرو نمی ریزند؟ یا چرا ارتشی از فرشتگان همراه او نیستند. پس قوم خود را فریب داد و آنها نیز او را اطاعت کردند و از فرمان او تبعیت کردند.

 حضرت موسی(ع) فردی حکیم و متین و فرستاده خدا بود و صالح بودن او به ملاک داشتن طلا و ارتش و امثال اینها نبود در حالی که فرعون روی پول و امکانات حساب می کرد و در راه تخریب موسی او را در برابر مردم به نداشتن ثروت و قدرت توصیف می نمود تا از این طریق مردم را از موسی جدا کند.

بنابراین مراد از رعایت معیارهای اخلاق در تبلیغات انتخاباتی این است که اگر سخنی می گوییم، سخن بر حق و براساس معیارهای الهی باشد و از روی تهمت و دروغ نباشد. انتقاد درست و صحیح منافاتی با اخلاق ندارد، بلکه تبیین و ارشاد مردم است، دروغ و کلاه گذاشتن و سیاه نمایی منافات با اخلاق دارد.

بستن